❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان… میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم باتو بود؛ تو ولی سرد شدی ، آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم...! و تو به من تهمت سرد شدن زدی! تمام قند های توی دلم را آب کردم برای تو...... تویی که چایت را همیشه تلخ میخوری!!... فقط بگو چگونه رفتن ونبودنت را باور کنم.....؟؟ وقتی اغوش من هنوز.... بوی بودنت را میدهد.....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستی نقل قولی نوشته بود که : " همه دوست دارند به بهشت بروند اما هیچ کس دوست ندارد بمیرد......" در جواب نوشتم : بله ، چون به قول بزرگ مردی " بهشت را به بها می دهند و نه به بهانه " و ما عمری است که فقط بهانه بهشت را می گیریم و تاکنون کاری نکرده ایم که لایق بهشت رفتن مان کند ... پس چگونه به مردن فکر کنیم ...؟! چگونه ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو آنی نبودی که فکرش را می کردم، زیرا باعث شدی آنی شوم که فکرش را هم نمی کردم.
(شکسپیر)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قدیما یادش بخیر .... وقتی بهترین اسباب بازی هامون، لوکس یا خریدنی نبود ... وقتی یه لاستیک کهنه ی دوچرخه و یک تکه چوب ، تمام روزمون رو پر از شادی و شور و نشاط میکرد گاهی با تعجب از خودم می پرسم اون روزها کجا رفت .... هنوز باورم نمیشه اون روزها دیگه بر نمیگرده ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خیلی ها می گن فاصله عشق و نفرت قد یه مو!! بعضیام مثل من معتقدند عاشق در بدترین شرایط هم عاشقه و متنفر نمی شه! اما وقتی هم عاشقی هم متنفر اونوقت تکلیف چیه؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
واقعیت این است... من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من، من خودم هستم و تنهايي و يك حس غريب كه به صد عشق وهوس مي ارزد....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ مي گن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
متنفرم .... از خاطره هاي عمرم که عکس تو توشه ... از نفساي سردت ... قلب سنگت..... متنفرم وجودم پر از کينه است ... کينه ي تو ... کينه ي حرفاي نحس و تلخت ... صداي گرمت توي قلبم کينه است ... بازي عشقت ، چرب زبونيات ،... نگاه وحشيو حريصت... دستاي آهنيه پر حرارتت .. ديگه تو قلبم فقط يه کينه است .. از تو متنفرم .. از بوي تنت ، از رنگ نگاهت.. از عاشقي کردن با حرفات .. متنفرم عشق تو يه سراب بود .. يه سراب زيبا توي بيابون نامرديات ... دوست دارمات ، يه سراب بود .. سراب يه درياچه پر از شراب عشق که شيفتش شدم .. آره ... از تو متنفرم که مثل يه لکه ي سياه گوشه ي قلبم جا موندي .. از تو که مثل چند برگ پاره ي دفتر خاطراتم گم شدي و به باد رفتي... متنفرم .. به جاي همه ي لحظه هاي عاشقانه ... به جاي همه ي سادگيهام ... از تو متنفرم .. (ساناز م )