❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تصویر یک شهر بارانی از داخل هواپی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من دیگه برم .. بای .......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بچهها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست. در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچهها رویش نوشت: هر چند تا مىخواهید بردارید! خدا مواظب سیبهاست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نه با مایی نه بی مایی! . دیدگاه .....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باران میبارد... صدای قطراتی که روی شیشه پنجره اتاقم میخورد.. گویی تمام آرامش دنیا را برایم به ارمغان می اورد... باران هم میداند ... من ... آرام نیستم!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم امشب عجیب گرفت... دلم امشب که نه... چند شبی است گرفته است... تو بگو با دل گرفته ام چه کنم؟!... آرام نمیشود... آرام نیست... قرار ندارد... بیا... می آیی؟؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی مجبور میشوی دوستی را کنار بگذاری... بی هیچ دلیل قانع کننده ای برای او... اما تو که خود خوب میدانی چرا این کار را کرده ای... پس چه سخت است تو بدانی و نتوانی بگویی... و چه سخت تر برای او که نمیداند و قضاوت هم میکند.......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ذلم تنگ میشود .. دیدگاه ...