❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ "تبلورت" مهمه...! اهل کجا بودنت مهم نیست ،"اهل و بجا" بودنت مهمه...! منطقه زندگیت مهم نیست،"منطق زندگیت" مهمه...! و گذشته زندگیت مهم نیست ، امروزت مهمه که چه گذشته ای واسه فردات میسازی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
يه وقتايي آدم بايد سرشو بلند كنه، زل بزنه به آسمون، لبخند بزنه و بگه: خدا خيلي مخلصيم، هوامونو داشته باش ما هم تنهاییم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حقیقت نه به رنگ است و نه بوی نه به های است و نه هوی نه به این است و نه اوی نه به جام است و سبوی. به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهربارِ جهان را انچه گفتند و سرودند, تو آنی خود تو جام جهانی تو ندانی تو ندانی که خود, آن نقطه ی عشقی تو خودت باغ بهشتی به تو سوگند به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی تا بر در خانه ی متروکه ی هر کس ننشینی و به جز روشنیه پرتو خود هیچ نبینی و گل وصل نچینی نه که جزئی، نه چون اب در اندام سبویی خود اویی خود اویی. به خود آی!!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو اگر دلگيري، لحظه اي چشم ببند، اندكي اشك بريز، و بخوان نام مرا،
به تو من نزديكم، نام من يزدان است، لقبم ايزد پاك، تو مرا زمزمه كن، خواهم آمد سويت، بي صدا يادم كن، يا كه فريادم كن، كه منم منتظر فريادت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه دلمان بخواهد، چه دلمان نخواهد، خدا یک وقت هایی دلش نمیخواهد، ما چیزی را که دلمان میخواهد داشته باشیم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم شور می زند زیــــبا... تُو... کجای ایـن قصـه خسـته شُدی که هیج کَس نفهمیـد؟ کُجای ایـن دُنیـا را بــه دریـــا کشاندی که چشمانت اینجا تر شُد؟! حال من خوب نیـست زیـــبا... حال من خَرابِ خَرابِ خَراب است... من کجای ایـن خراب شده بودم که تو بغض کردی؟! بُغض نَکُن زیــــبا... عُمریـســت لبخند تو ما را زِنده نگه داشتـــه... بغض که می کنی دلم چنگ می شود... اگر نخندی... قاتل میشوم زیـــــبا... همه ی اشک هایم را بر میدارم... می اُفتم به جان این فاصله هـا... می اُفتم به جان ایـن درد های لعنتی... می کُشمشـان... بــه خوبی هایت قسم اگر نخندی... قاتل میشوم زیـــــبا... """حالِ من خوب نیـست ... حالِ مَن خَرابِ خَرابِ خَراب اَست..."""
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بر لب شن های ساحلی ، هماهنگ با تلاطم دریا ... رها می شوم در آغوش تو .. صدای هوهوی باد ، همراه با دوستت دارم هایت ، در گوشم می پیچد و من مست می شوم با قطره ای از دریایی که در آغوشت داری ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عابرانی که از کنارم می گذرند مست عطر تنم می شوند و نامش را که می پرسند دلم می لرزد چگونه بگویم خاطرات توست...؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می دانم روزی خواهد رسید که تو نگاه می کنی و من؛ شعر می گویم... تو می خندی و من؛ شعر می گویم... تو راه می روی؛ آواز می خوانی؛ می نشینی؛ و شب ها... با همان آرامش خاص خودت به خواب می روی و من؛ غَــــــزَل می گویم...غَـــــــزَل می شوم... و تو می شوی اولین و زیباترین؛ کتاب شعرعاشقانه ی تاریخ که نَفَس می کشد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه همینطوره وقتی می خوای حرف دلتو به کسی بگی یه حس ، یه بغض ، یه ترس ، یه ... نمی دونم اسمش رو چی بذارم یه پتک که تو سرت پایین میاد و لهت میکنه نمیذاره مثل آدم حرف بزنی و هی به خودت فشار میاری که آره به خدا . می خوام حرف بزنما . نه اینکه نخوام . نمی تونم ولی کیه که باور کنه چی میگی و آروم آروم منزوی میشی تازه اونجاس که میشی یه بدبخت مثل من
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آخ که چقدر شیرین بود آن لحظه ها که برایت شعر میخواندم و تو که روحت بی خبر از عشق بود ، میخندیدی به شاعرانه هایم ... آآآخ که چقـــــدر خنده هایت را دوست داشتم و چقدر دلتنگم برای یـک ثانیه دیدن خنده هایت!!! تو چه میدانی هر شعر برای تو مرا شیدا ترم میکند ... حالا این روز ها نمیدانم وقتی شعر هایم را در تنهاییت میخوانی ، باز هم میخندی یا ... بخند مهربان ! من برای خنده های تو می نویسم که مرهم روزهای تلخ جداییست ...