❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی، درک همین اکنون است زندگی، شوق رسیدن به همان فردایی*ست.. که نخواهد آمد. تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی ظرف امروز، پُر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی... آخرین فرصت همراهی با، امید است. زندگی شاید آن لبخندی*ست، که دریغش کردیم. زندگی، زمزمه*ی پاک حیات است، میان دو سکوت. زندگی، خاطره*ی آمدن و رفتن ماست. لحظه*ی آمدن و رفتن ما، تنهایی*ست... من دلم می*خواهد... قدر این خاطره را دریابیم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آغوشتـــــ بهانه ﮯ گریستـــטּ را به بــــﮯ تابـــﮯ پیچکـــﮯ مــﮯ رسانَد که ذره اــﮯ از خاطرات یک دیوار را رها نکرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و دیگر بار خاطره ی سبز چشمهایت در پشت پلک های ملتهبم رویای یک عشق گمشده را نقاشی می کند من تعبیر رویاهای سپیدم را در خنده های تو می بینم اما تو خواب های مرا باور نمی کنی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو و تصویرت در چشم ها و غم عشقت بعد دیگر نه تو فقط تصویرت در چشم ها و غم آنگاه تصویرت از میان میرود و غم از میان رفتنش فقط چشم های تهی می مانند فقط و فقط عشق تهی می ماند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می دانستی ؟ تو را شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها بهانه ای بیش نیستند ! عشق درکوچه ها سوت می زند مرا لابه لای لب هایت زمزمه کن ! نگاهِ امروزت چشمانِ دیروزِ من است خواب شان برده !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرا گره بزن به موهایت تا با رقص باد هوایی ات کنم دلت را ببرم هرجا که خوابت برد تا آسمان خیال تا رد پای خدا که خیس مانده روی چشمهایت باز نکن می افتم قطره قطره پاک می شوم از یادت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی دلت می خواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل می گیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر می کشی و با لبخندی سرد میگی: نه، هیچی ... . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باید جور دیگری ببینم باید جور دیگری بفهمم باید جور دیگری فکر کنم باید جور دیگری بشناسم ....... تا شاید ... بشود که جور دیگری زندگی کنم ........................
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چــه پـر جـرأت مـی شـود در بـرابـرت ؛
کـسـی کـه مـی فـهمد :
از تـهِ دل دوسـتش داری
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مــــاه را بیشــــتر از همه دوست می داشتی و حالا ماه هر شب تـــو را به یاد مـــن می آورد می خواهم فراموشت کنم اما این مــــاه با هیچ دســـتمالی از پنجــــره پــاک نمی شـــود!!..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو که غریبه نیستی دلم کمی بی حوصله ُ... نگاهم جای پای باران را قدم می زند ُ ... واژه ها هم این میان دل به شعر شدن نمی دهند ُ ... می گذارند هم لهجه با گلدانهای کنار باغچه تشنه ی جرعهای نگاه باشم ُ ... تمام صدایم وام دار نام تو ... . . . خداوند روزگارم را به خیر کند