❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کلاف زندگیم بدجور داره میپیچه و گره خورده . دلم را گم کرده ام . فکر می کنم لای روزمرگی های زندگیم باشد و یا لای بدوبدو های زندگی ام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به کلاغــــها بگویید: قصه ی من اینجا ... تمام شد، یکی.. بود و نبود مرا با خود برد... !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی. کاش نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند می امد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه نباید همه چیز را توضیح داد... وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه میگیرد بهتر است او را هم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافه شود....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ترک میکنم و تنهایت میگذارم.... تا بیش از این انرژی ات را صرف نکنی برای.... صادقانه دروغ گفتن خالصانه خیانت کردن و عاشقانه بی وفایی کردن.... و هر چه بیشتر خودت را از چشمم انداختن...!!!! و چه حس پوچی بود این که میپنداشتم... لایق اعتمادی...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من تصوراتم از تو با " کــــــــاش " گره خورده تـــو ، توقعاتت از من با " بایـــــــــد" ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
متاسفانه بعضی از آدم ها هستند که : بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛ بی آب ، دو هفته ؛ بی هوا ، چند دقیقه ؛ و بی "وجـــدان" ، خـیلی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ذره ذره های وجودم را به تارهای نازک حس گنگی پیوند می زدم تا امید جوانه زند. اما... دریغ که جوانه بی حضور دل خشکید!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به خودت می آیی، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند، نه دستی که شانه هایت را بگیرد، نه صدای که قشنگ تر از باد باشد تنهایی یعنی این.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبیـــه کســـی شده ام کــه پشتـــــــ دود سیگــارش با خود می گویــد : ... بایــد تـَرکـــــــ کنـــم ! ســیگــار را... خانــــه را... زندگـــی را... و باز پُــکــی دیگــــر می زند..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهــــی هیـــچ کــــس را نــداشــتـ ـه بـــاشـــی بهتــــر است داشتــــن بعضــــی هـــا تنهــــاتــــرت مـــی کــنــد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضی چیزها را " باید " بنویسم نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه " برای اینکه " خفه نشم " همین !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی بــه خـــاطـرش مـــانـدن را تـحـمــل کن.... رفتن از دست "همـــه" برمی آید ......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اتفاقی نمی افتاد..!
تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد!
بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید!
آری سکوت!
سکوتی که مشحونِ تحمل هاست..
سکوتی که از دنیا بریده است!
کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند.
آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی!
نمی خواهم.. محبت نمی خواهم!
آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی.
تماشای تو وقت می خواست
گوشِ من پاسخی ندید
دلم می خواهد صدایت را بشنوم..
همین!
ساختار شکنی کردید
ممنون 
14 سال و 7 روز و 17 ساعت و 15 دقيقه قبلچرا ساختار شکنی ؟؟؟

14 سال و 7 روز و 17 ساعت و 12 دقيقه قبلخواهش میکنم
همین که تبریک گفتی
14 سال و 7 روز و 17 ساعت و 10 دقيقه قبل