فقط تو ایران این اتفاق میوفته که مدیر عامل تیم هزار جور کارای زیر بنایی انجام میده، ده ها اسپانسر میاره حتی به تیم های رقیب هم از نظر مالی کمک میکنه، اکادمی تیم های پایه و راه اندازی میکنه ، با تیم های اروپایی تفاهم نامه امضا میکنه حتی همین الان با باشگاه روبین کازان تفاهم نامه امضا کرده واسه بازی دوستانه و ... کل بازیکن ها و هوادارا دوستش دارن و راضی هستن ازش، میان یه شب حکم برکناریش و صادر میکنن!!!لعنت به شما، این بنده خدارو که سیاسی اوردین،حالا که راه و چاه این فوتبال یاد گرفته داره 2تا حرکت درست حسابی میزنه میخواین باز با سیاسی بازی برکنارش کنین!!! ای خدا لعنتتون کنه، خیر نبینین، نه این دنیا نه آخرت!!!!نسل همه شما انسانهای کثیف نابود باد!!
نه بابا-ما ديگه پير شديم :-D -بهمن ارشد دارم -نت هم ندارم با سيستم بيام-:-D-داشتم هم نميذاشتن تو خونه:-D-چون بايد بدرسم:-D-باگوشي سر ميزنم و چن تا پست ميبينم و ميرم-ولي از مهر هفته يي سه روز سر ميزنم:-D
#مدیر باز وقت ِ مرگ ِ من رسید ... میدونی که #مرگ همین حسرت های ِ رو به زوال ِ ... میدونی که #مرگ همین لحظه ِ لحظه حس ِ دستای ِ تشنه ای ِ که یه چیزی ِ سر ِ انگشتاش داره سو سو میزنه ... یه چیزی شبیه ِ حس ِ لمس دستای ِ یه عزیز به نام ِ نامی #مادر ... مث ِ همون حس ِ ناب ِ کودکی ... اَمـــَد شبتون آروم
توىِ "زنـــدگـيت" جــزءِ اون دسته از اَفـــ ـــرادى باش که : اگه يکي از پُشت چشماتو گرفت ، فقط يه نفر تو ذهــــــــــــنت بياد ، نه چــــــــــــند نـــــــــــــفر ....!
حالش خیلی عجیب بود
فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گولش زد
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم
دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم
من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم
با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد و هم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم
گفتن: نه ، گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم
کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت
برام مهم نيست كه ديگران درباره ى من چى فكرميكنن همين كه خودم ميدونم كيم و دارم چى كارميكنم همين كافيه پس باااستقامتى پايان ناپذيرواعتمادبه نفسى قوى به راهم ادامه ميدهم
همه میگن 13 عددی نحسه
13 سال و 3 ماه و 17 ساعت و 17 دقيقه قبلولی من میگم 1و 3 هستن که نحسن
اخه عشق های امروزه یا یه طرفس یا سه طرفه ؟؟؟؟؟