منم سالها پیش یک پیشی خوشمل داشتم .. اسمش #تام بود ...بهش میگفتم دست بده بهم دست میاد ... بهش میگفتم #سلام ... سرش را تکون میداد و سلام نظامی میکرد .... ولی حیف که گردنش رفت لای در و مرد ...
فرزند عزیزم !
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی
اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم
وقتی نمی خواهم به حمام بروم، مرا سرزنش نکن
وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی، حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده ... همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار من برداشتی
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم، عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو
یاریم کن، همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو، این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم، دوستت دارم
زندگــی پـانتـومـیم اسـت ،حـرف دلـت را بـازی کـن ، اگـر بـه زبـان بیـاوری ، بـاخـته ای ...
12 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 16 دقيقه قبلفالی گرفتم از متنی که نوشتی محمد جان .. فقط بگم ممنونم
ان شا الله که بشود ..
12 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 9 دقيقه قبلفدات ...
12 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 6 دقيقه قبل