❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرض کن هفتاد سالت شده و الان توی یک مجلسی نشستی و می خواهی سرگذشتت را تعریف کنی دوست داری چی بگی الان وقت هست که هر چیزی را که می خواهی بگی بوجود بیاریی اکثر مردم در حسرت گذشته هستند وقتی که نوجوانند در حسرت بچگی وقتی جوان اند در حسرت نوجوانی و................. تو دوست نداری که حسرت نخوری ؟؟ بدون که امروز فردایی است که دیروز منتظرش بودی و دیروزی است که اگر بخواهی می تونی بهش حسرت نخوری یک بار دیگر هم نوشتم :فرق آدم خوشبخت و بدبخت اینه که بدبخت مایه ی عبرت دیگران می شه و خوشبخت از دیگران عبرت می گیره بدون که خیلیها هستند که حسرت امروز تو را می خورند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی حس جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگر اغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مراقب افکارت باش ، آنها به گفتــــــــار تبدیل می شوند. مراقب گفتارت باش ، آنها به کــــــــردار تبدیل می شوند. مراقب کردارت باش ، آنها به عــــــــادت تبدیل می شوند. مراقب عادتهایت باش، آنها به شخصیت تبدیل می شوند. مراقب شخصیتت باش ، که ســــــــرنوشت تـــــو است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدا رو دوست دارم چون *آی دیش* " همیشه روشنه " خدا رو دوست دارم چون به همه *پی ام ها* " جواب میده " خدا رو دوست دارم چون حرفای آدم رو "سند توآل نمی كنه " خدا رو دوست دارم چون هیچ كسی رو " ایگنور نمی كنه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ما لحظه ها را میگذراندیم تا به خوشبختی برسیم افسوس خوشبختی همان لحظه ها بود که میگذراندیم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا در زندگی هر گز از یاد نمی برم گرچه والدینم موهبت تولد در این دنیا را به من عطا كردند. اما تو هستی كه موهبت زندگی جاودانه را به من می بخشی! خدایا !اگر با من باشی چه كسی می تواند علیه من باشد؟ اگر من با تو باشم چگونه ممكن است كه دشوار ها نصیبم شوند و از میان برداشته نشوند؟ خدایا چنان نزدیكی كه نمی توانم ببینمت صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید ، اما من آن را نمی شنوم . مرا به اعماق درونم ببر تا شكوه بی پرده جمال تو را بشنوم مرا بیاموز که پیوسته تو را بجویم و همواره به عنوان یگانه پناه گاهم به تو رو كنم!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...خسته شدم بس که تنها ایستادم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم که آدم هستند نیستند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بازیا از چشمت جاری میشه
عالی بود داداش مرسی
14 سال و 5 ماه و 20 ساعت و 9 دقيقه قبل
14 سال و 5 ماه و 20 ساعت و 3 دقيقه قبل