❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی...
رفتی و گفتی و اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سخت است است می نوش کسی دیگر بود شمع شب خاموش کسی دیگر بود با یاد کسی که دوستش داری یک عمر در اغوش کسی دیگر بود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میخوام بنویسم برای شکستن دل یک لحظه کافیه اما برای بدست اوردن آن شاید هیچوقت فرصت پیدا نکنی . میشه مثل اشک از چشمات بندازی اما نمی تونی جلوی اشکهاتو که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری میشه رو بگیری. همیشه غمگین ترین و رنج آورترین لحظه ادم توسط همون کسی ساخته میشه که شیرین ترین و به یاد ماندنی ترین لحظه را برای آدم بوجود آورده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
امروز پیراهنم بدجور بوی مرگ می دهد من و اقای مرگ خیلی وقت است با هم تنها شده ایم در این شبها ستاره ها را می شماریم و باهم دو فنجان چای داغ می خوریم متاسفم جای تو نیست این اتاق دونفر است !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی با همه وسعت خویش مخمل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن نیست اظطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست زندگی کوشش و راهی شدن است زندگی جوشش و جاری شدن است ازتما شاگه آغاز حیات تا بدانجا که خدا می داند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پدربزرگ «مجنون» عزیز نیز «لیلی» پدر همیشه «خسرو» و مادرم، عروس خانه، «شیرین» چرا، چرا نباید که عاشق تو باشم؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدا رو دوست دارم چون *آی دیش* " همیشه روشنه " خدا رو دوست دارم چون به همه *پی ام ها* " جواب میده " خدا رو دوست دارم چون حرفای آدم رو "سند توآل نمی كنه " خدا رو دوست دارم چون هیچ كسی رو " ایگنور نمی كنه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه می گردم. عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم. عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم عجب صبری خدا دارد!!!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من هرگز نگویم كه دست مرا بگیر ... گویم گرفته ای ز عنایت رها مكن