دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خجالت رو کنار بزارین از #سوتی های خودتون یا نزدیکاتون بنویسین (کپی پیست نکنین و سوتی هایی که در اینترنت پخش هستش رو اینجا به اشتراک نزارین ) .. .

برای آشنایی ِ بیشتر با گروه، ارسال های آخر رو بخونین .. .
1- کپـــــی پیســـت ها حذف می‌شوند

2- لطفا با لایک و بازنشر از گروه حمایت کنین

جزئیات گروه

شناسه 57
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع سرگرمی و تفریح
ارسال 666 پست
عضو 634 کاربر
طرفدار 30 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 25
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 110
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 140

کاربران گروه

(628 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سوتی
شناسه‌: 57 · سرگرمی و تفریح
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./
در سوتی

زن داییم زنگ زده بود میگفت "دیروز زنگ زدم نازُ نوازشت میکردم یهو فهمیدم باباتِ "

negar
negar
توسط موبایل در سوتی

من همین الان سوتی دادم،پست گذاشتم نوشتیم رو نویشتیم؛نوشته بودم!!هه هه

آفرینش
آفرینش
در سوتی

موقع شام خواستم درباره با رفیقم صحبت کنماومدم صداش بزنم بگم: فلانی؟! گفتم: مرغ؟! بقیه: ها؟!؟ من: موندم این مرغ از کجا اومد یهو

آفرینش
آفرینش
در سوتی

از هم اتاقیم پرسیدن آدرس ایمیلت چیه؟! گفت: فلان فلان خدایا این خوشی ها رو از ما نگیر

negar
negar
توسط موبایل در سوتی

ی سوتی ک خیلی میدم اینه که میخوام تند تند حرف بزنم ب بالکن میگم بالاکن هی تمرین میکنم درست بگم دوباره سری بعد یادم میره

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در سوتی

یه سوتی که زیاد تکرار میشه همیشه تو ماشین بابا صندلی جلو میشینم؛بعد چند بار مثل امروز که آژانس گرفتم،حواسم نبود خواستم در جلو باز کنم که همیشه هم راننده پسر جوون بوده

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
توسط موبایل در سوتی

دبیرستان که بودم صبا با بابام میرفتم مدرسه یه شب به بابام سپردم منو ساعت 5 بیدارکنه درس بخونم صب بابام صدام کرد گفتم بش ساعت چنده ؟ بابام گف 7 گفتم بابا مگه نگفتم منو 5 بیدار کن ؟اشکال نداره میخابم منو 5 بیدار کن اون لحظه خودم اینجوری شدم بابامم اینگونه تا یه ماه صبا میخاس صدام کنه میگف بخاب 5 صدات میکنم

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°
در سوتی

چای دم کردم به جای اینکه بزارم روی سماور گذاشتم توی : | بعد الان اینا بیدار شدن در به در دنبال قوری ...

... وَحیـــــد __
DSC00033.JPG ... وَحیـــــد __
در سوتی

این عکس ِ یکی از پارکای آبی ِ ی ِ شهری تو ایرانه ( تاکید میکنم ایران ) پارسال آذر ماه ک ِ رفته بودیم اینو گرفتیم تصویر کاملا گویاست هیچ جورشَم نمیشه توجیح کرد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)
در سوتی

آگهی دادم تو روزنامه امروز... یکی تماس گرفت گفت پسرم خونه نیست من میخوام شرایط رو بپرسم...پرسیدم شما آقای؟...گفت من مادرشم....گفتم بله...رهگذر

آفرینش
آفرینش
توسط موبایل در سوتی

هم اتاقیم الان نمازشو خوند و سجاده رو جمع کردیهو گفت؛وایمن که وضو نگرفته بودم نماز خوندمنابغه ان

این ارسال را بازنشر کرده است.
O u ➌ Ph ¥
images O u ➌ Ph ¥
در سوتی

قدیمی / توی ‌ها شعار میدادن " (تیم مورد نظر) قـــــــــهرمان میشـــــــــــه / خدا میدونه که حقـــــــــشه / به لطف یـــــــــزدان و بچــــــــــه هاش .... " بعد من هِی مدتها به خودم می‌گفتم این ِکیه آخه؟ و همینجوری هم زمزمه‌ش می‌کردم که بعدها دقت کردم متوجه شدم میگن "یزدان و بچه‌ها" و نه "بچه‌هاش", از بس همهمه زیاد بود اینچیزا عادی ِ البته می‌دونم خودشونم نمی‌دونستن

جاوید
جاوید
در سوتی

سوتی دادم بد ، یارو زنگ زد گفت برا دیوار زنگ می زنم ! گفتم اشتبا گرفتین ! بعد شماره رو خوند ، گفتم شماره همینه ولی دیوارمون مشکلی نداره ! گفت نه برا آگهی که رو سایت دیوار دادی زنگ زدم ولی خودمونیم خوب اونم بد گفت

آناهیتا
آناهیتا
در سوتی

اسم دوست دختر قبلی علیرضا ،مهسا بود.بنا به دلایلی کات کردند و علیرضا با شیرین نامزدی کرد.منو میگی.امروز جلو مامان شیرین هی می گفتم مهسا جون اینجوری ژست بگیر.مهسا جون لبخند بزن