دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ! های! نپریشی صفای زلفکم را، دست! و آبرویم را نریزی، دل ای نخورده مست لحظه دیدار نزدیک است

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

تو عقب خوشبختی پرسه می زنی. با دیپلم، با مدرک، با پول، با شوهر یا همسر . با این چیزها آدم خوشبخت نمی شود باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی به آدم چشمک بزند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

*داستان سگ ولگرد صادق هدایت رو خوندید؟ الان روح اون سگ در من متبلور شده.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

نه امیدی که بر آن خوش کنم دل نه پیغامی نه پیک آشنایی نه در چشمی نگاه فتنه سازی نه آهنگ پر از موج صدایی

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

... گاه می اندیشم، خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی، روی تو را کاشکی می دیدم . شانه بالا زدنت را، - بی قید - و تکان دادن دستت که، - مهم نیست زیاد - و تکان دادن سر را که، - عجیب ! عاقبت مرد ؟ - افسوس ! - کاشکی می دیدم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

زخم می خوردم و می تازیدم به ناگاه از پا در امدم نه به زخمه های تیغه ی تقدیر که به تیر ناگزیر خیانت در امید وفایش با چشما نی خونین جان کندم و شکست خوردم! چه کنم که تقدیرم این شد

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

: ولی هرگز نخواهی رفت از یادم .... : ولی این یعنی در اندوه تو میمیرم .... دراین تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم و بی تو .... لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد ....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

من ، در ا ین گوشه قلبم که پرا ز تنهاییست به تو مى ا ندیشم من تو را میخواهم در خلوت تنهایى هام من که د لتنگ به اندازه بى مهرى تو شب ها ، خوا ب چشمان تو را مى بینم لب خندان تو را مى بوسم گر چه شمعم کم نور گر چه جسمم خسته گر چه دستم بسته گر چه با من بى مهر گر چه چشمت بسته من تو را میخواهم ، من تو را میخواهم من تو را مى جویم در پرتو بیرنگى تنهایى هام و با دو چشمم که پر از تنهاییست من تو را مى یابم من تو را میخوا نم در لحظه باورهایم من تو را مى بوسم در خم کوچه رویاهایم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

التماس مال دیروز بود... مال وقتی که بچه بودیم امروز... ... ... می خواهی بروی؟ خوب برو......

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

... .......

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

احساست را بر روی کاغذ بنویس و کاغذ را بر روی میز بگذار هر روز صبح را با نگاه به آن آغاز میکنم!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

آغوشت باز است به وسعت یک تن به گرمی خورشید به مهربانی دریا در آغوش تو زندگی زیباست زندگی همیشگیست

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

عمیق نگاهم کن از نگاهم ،چه می خوانی؟ از عطر اندامم چه می بوئی؟ یک زن، با تمام خرت و پرت های چال کرده اش...؟

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

سخنی از ویکتور هوگو.....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

کوک کن ساعت خویش !!! ....... ....