دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

به یارو میگم حاجی, بزن تو دنده من هول میدم روشن شه. میگه بزنم ۲ ؟ پَـــ نَ پَـــ بزن ۳فوتبال داره ! . . .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر. می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی! برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ... در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی! او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ... او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟ و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ... و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت، زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ... و این رنج است

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

کس بر نخواست هرگز ......... این گونه کینه جو ...... آسیمه سر به کشتن دشمن ............ این سان که بسته ام ...... کمر قتل خویش .............

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

بهترین اشخاص ، کسانی هستند که اگر از آنها تعریف کردید ، خجل شوند واگر بد گفتید ، سکوت کنند . . . . . .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

در انتظار چیستی؟ اینجا هنوز تاریکی ست، تو به ازدحام کدامین کوچه ی خوشبختی خواهی نگریست وقتی دریچه مسدود است...!!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
506141_0zvnl7MM.jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

کاش همواره این سخن لقمان حکیم را بیاد بیاوریم که : شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

یک هم نداریم که روز ... باهاش بریم ....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

آدمهای ساده رو دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس رو باور ندارن. همون ها که برای همه لبخند دارند. همون ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده رو باید مثل یک تابلوی نقاشی زيبا ساعتها تماشا کرد؛ عمرشون کوتاه ست. چون بعضي ها كه نميخوان با اين خصلت زيبا آشنا باشند با خيال زرنگ بودن یا ازشون سوء استفاده می کنن یا زمینشون میزنن یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

نيست ... كه از همان جايي ... ! ... اين اسمش است.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

کاش همیشه در می ماندیم تا به جای سر زخمی میشد!...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

آموخته‌ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم. چارلی چاپلین

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
111qqq.jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

.. چه جالب ..

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

چراغ دل تاریکم از این خانه مرو! آشنای تو منم، بر در بیگانه مرو! شمع من باش و بمان، نور ز تو اشک زمن جانفشان تو منم، در بر پروانه مرو! سوختی جان مرا، آه مکن، اشک مر یز از بر عاشق دلداه، غریبانه مرو!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

کاش در دهکده عشق فراوانی بود ...توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم ...مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب...روی شفافترین خاطره مهمانی بود کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد...قرض می دادبه ما هر چه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم...رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است...کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود چقدر شعر نوشتیم برای باران...غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود کاش اسم همه دخترکان اینجا...نام گل های پر از شبنم ایرانی بود کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر...غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود کاش دنیای دل ما شبی از شبها...غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم...راز این شعر همین مصرع پایانی بود...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

شیروانی سرخ عشق را که نساختیم بادگیر احساست نیز قد علم نکرد لااقل بیا برای دوپرنده ای که در رویاهایمان جدا افتاده اند آشیانه ای نقاشی کنیم قول میدهم برایشان شعر تازه ای بگویم قاب گرفته در رویای مشترکمان و نصب شده بر طرح آشیانه ای که باید سهم ما می شد . بی انصافی تو بود که پرنده ها جدا ماندند بی انصافی تو بود که نخواستی برای شب های بارانی و بی چتر دنبال سقفی باشی و لجبازی من که نخواستم هیچ کس جز تو بنای خانه عشقم باشد!