❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در این شهر صدای پای مردمیست که همچنان که تورا میبوسند طناب دار تو را نیز میبافند، مردمی که صادقانه دروغ میگویند و خالصانه به تو خیانت میکنند، در این شهر هرچه تنهاتر باشی پیروزتری . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خیلی به ما نزدیک شده بود دیگر داشت به حریم شخصیمان سرک میکشید
خوب رویش را کم کردی دیگر جرات نمیکند سمت ما بیایید
متوجه نبودی؟!
محبت را میگویم…
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود…. هنوز هم با کمی نخ و کمی کاغذ می شود به گیسوان طلایی خورشید رسید… . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی ؟
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی
چه غریبم بی تو اینجا ، ای غریبه بی وفایی
.
.
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه زود ازم خسته شدی ! چه زود از یاد بردی منو ! چه زود یکی دیگه اومد جامو گرفت تو دل تو ! بهم وفا نکردی و تیشه زدی به قلب من منو به غم نشوندی و گذشتی از کنار من نمیدونم به جرم عشق یه عمره که زندونیم توی آتیش غم تو یه عمره دارم میسوزم . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه درد از دیگران است
گاهی از نبودنشان
گاه از بودنشان
.
.
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه داروی تلخی است : وفاداری به خائن ، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل . .