دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

جاييکه در آن خوش بيني بيش از هر جاي ديگر رواج و رونق دارد ، تيمارستان است .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

ابتکاريست از براي زماني که در نمي گنجد

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

فرق ما با ديوانه ها در اين است که ما در اکثريت هستيم.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

پول خوشبختي نمي‌آورد .... اما شکل دلپذيرتري از بدبختي را برايتان فراهم مي‌سازد.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

پزشک قانونی به تیمارستان دولتی سرکشی میکرد. مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد. او را پیش خواند و با کمال مهربانی پرسید که: شما را به چه علت به تیمارستان آوردن؟ مرد در جواب گفت: آقای دکتر! بنده زنی گرفته ام که دختر هجده ساله ای داشت. یک روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادر زن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود پسری زایید. برادر من شد زیرا پسر پدرم بود. اما در همان حال نوه زنم و از اینقرار نوه بنده هم میشود و من پدربزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی و پسرم و ضمناً مادر بزرگ او شد. در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمناً نوه ی او بود. از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم، خواهر پسرم میشد، بنده ظاهراً خواهرزاده پسرم شده ام. ضمناً من پدر و مادر و پدر بزرگ خود هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه ی من است! آقای دکتر! اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار میشدید، قطعاً کارتان به تیمارستان میکشید!!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

هرگز را از کسي سلب نکن, شايد اين چيزي باشد که دارد.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را که هر عضوي به درد آيد به جايش ديده مي گريد

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

کلاغ و طوطی هر دوزشت و سیاه آفریده شدند طوطی شکایت کرد و خداوند اورا زیبا کرد ولی کلاغ گفت :هرچه از دوست رسد نیکوست و نتیجه این شد که می بینی. طوطی همیشه در قفس کلاغ همیشه آزاد

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

امام (ع) :::: در برابر دنیایی که گرفتاری آن ، مانند خواب های پریشان شب می گذرد شکیبا باش.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

آنگاه که غرور کسی را له می کنی ، آنگاه که کاخ آرزو های کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی ، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خردشدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

یه دوست دخترم نداریم که با این همه مشکلات زندگی.مرهم دل داغونمون باشه.......

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

داشت دفترمشقش را جمع می کرد.چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود.تیترش یک "سه" بود با بینهایت "صفر"جلوش.عدد "سه"ناگهان او را از جا پراند. - بابا، پس فردا با بچه های مدرسه می برنمون اردو. سه هزار تومن می دی؟ بابا سرش را بلندنکرد.باصدایی آرام گفت:فردا یه کم بیشتر مسافر می برم، سه هزار تومن هم به تو میدم. با وعده شیرین بابا خوابید. صبح زود، رفت کنارپنجره. پرده را کنار زد. باران ریزوتندی می بارید.قطره های باران برای رسیدن به زمین مسابقه گذاشته بودند. بند دلش پاره شد:آخه توی این بارون که مسافر سوار موتور بابام نمی شه. اشک توی چشمهایش حلقه زد. از پشت پنجره آمد کنار. یک قطره اشک از روی صورتش چکید روی یکی از بینهایت "صفر"هایی که جلوی عدد"سه" رژه می رفتند.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

به سلامتی کسی که بیخیالمونه ولی تو خیالمونه به سلامتی اونایی که تو این هوای دونفره با تنهاییشون قدم میزنن... به سلامتیه دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین.... چون یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم.....! به سلامتی همه ی اونایی که ما رو همین جوری که هستیم دوس دارن وگرنه بهتر از ما رو که همه دوس دارن... به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست به سلامتی فیل نه به خاطر خرطوم درازش به خاطر اینکه کف پاش صافه از سربازی معافه به سلامتی اون باجه تلفنی که تو بارون میرفتی زیر سقفش..یه دونه دوزاری مینداختی توش..یه ساعت حرف میزدی..آخرشم پولتو پس میداد به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره ولی یه سرهنگ با سه تا ستاره اش دهن عالم وآدمو سرویس کرده اگر قرار بود همه ى ما دوباره روى زمين بيايم دوست داشتى با تو چه نسبتى داشته باشم؟