دلتنگ اون لحظاتیم که باهاش قهر کرده بودم ولی چون دلم ارومو قرار نداشت یه اس ام اس خالی میفرستادم ؛
بعد وقتی میفهمید با اینکه تقصیر من بود بازم عذر خواهی میکرد!!
اخیییییییییییییی
دلم تنگ است... تنگ خودم
تنگ روزهایی که من بودم وخدا و یک دنیا درد...
تنگ وقتهایی که من خدا را در پس هیچ داشتم...هیچ آرامشی ،هیچ راحتی،هیچ آسایشی...
ولی خدا همین جا کنارم بود و با من چای مینوشید...
از او نداشته هایم را خواستم. خدایست دیگر میدهد ،شاید دیر ولی میدهد...
ولی کاش ....!!!
دلم تنگ است...
تنگ نداشته ها وداشته هایم...
خدایا من حالا ،فقط دوباره خودت را میخواهم...
ودیگر هیچ.....
باید باور کنیم
تنهایی
تلخترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خستهای که در خلوت خانه پیر میشوی...
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.
تازه
تازه پی میبریم
که تنهایی
تلخترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:
دیر آمدن!
دلتنگ اون لحظاتیم که باهاش قهر کرده بودم ولی چون دلم ارومو قرار نداشت یه اس ام اس خالی میفرستادم ؛
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 24 دقيقه قبلبعد وقتی میفهمید با اینکه تقصیر من بود بازم عذر خواهی میکرد!!
اخیییییییییییییی