باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ،
آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛
هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد
بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را …
روزی که دروغ میگوید ،
روزی که دیگر دوستم ندارد ،
روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد
و روزی که عاشق دیگری می شود
دلـــــت ﮐـــــﻪ ﭘـﻴـــــﺶ ﻣـــــﻦ ﺑﺎﺷـــــﺪ ...
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 28 دقيقه قبلﻭ تنــــــﺖ ﺩﺭ ﺁﻏـــــﻮﺵ ﺩﻳﮕــــــﺮﻱ ...
ﻫـــــﺰﺍﺭ ﺧﻄﺒـــــﻪ ﺍﻡ ﮐــــــﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨـــــﺪ ...
ﺑـــــﺎﺯ ﻫــــــﻢ ﻫﺮﺯﮔﻴﺴـــــﺖ ...................!