#وقتی .. مادر بزرگم الان اومده خونه مون و بهم میگه نوه خوشگل من چون عید نیامدی خونه مادربزرگت پس عیدی بی عیدی ... (( از همه نوه ها بیشتر بهم عیدی میده ، 100 ت )) ... بعد من اینجوری میشم
............. در علفزار می دوید ناگهان به دختری زیبا بدل شد. خوشحال شد اما نتوانست بخندد. خندیدن بلد نبود. باز نتوانست انگشت هایش را در خرمن موهایش فرو کند. دست هایش انگشت نداشت. از تماشای علف زار منصرف شد. از پشت پنجره آغل کنار رفت. به اسب بودنش ادامه داد.