❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میروم ، اما نمیپرسم ز خویش ره کجا ؟ منزل کجا ؟ مقصود چیست ؟ بوسه میبخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست . . . ؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر سزاوار آن است که دوست با جزر زندگي ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نيز آشنا گردد ، زيرا چه اميدي است به دوستي که مي خواهي در کنارش باشي ، تنها براي ساعات و يا قلمرو مشخصي ؟ "جبران خليل جبران"
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
غنچه از خواب پرید ، و گلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک ... گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خزید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت : سلام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمیان به لبخندی که بر لبی نشانند ، به احساس خوبی که بر جا می نهند و به دردی که می کاهند ، می مانند ، بی شک تو ماندگاری
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همسرت را قبل از ازدواج امتحان کن.آن هم نه یکبار ، بارها ... اما بعد از ازدواج آزمایشش نکن در آزمونها همراهیش کن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مي تونم با تو باشم ، اما سخته روزگار .... منو اين خاطره ها ، مونديم از تو يادگار /// ميشه آسمون نرفت ، دستاي تو رو گرفت .... ميشه با ترانه ها ، دلخوشي هاتو نوشت /// من ُ تو مثل ِ هميم… شايدم رهگذريم ... پي ِ اشکاي سياه ، با صداقت بگذريم /// ميشه از رسم ِ جفا… هم بسازيم من ُ ما .... ميشه از نور ِ خدا… دل بسازيم ُ دعــــا /// ميشه از نور ِ خدا… رَد بشيم از ناخدا .... تا نشه گُلاي مريم از روي شاخه جدا /// پله پله تا خدا… ميشه با ستاره ها .... جوون گرفت با يه صدا ، با همين نشانه ها /// ميشه کوچ کرد به هوا ، به صداي سبز آب ... ميشه از قفس پريد ، مثل ِ رويا توي خواب... //// ........
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه واسه اون گلی خاک ِ گلدون باش، که اگه به آسمون هم رسید، یادش باشه که ریشهاش کجاست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوت چه زیباست ، وقتی تمام حرفها ازتوصیف مهربانیهای تو عاجزند . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوت چه زیباست ، وقتی تمام حرفها ازتوصیف مهربانیهای تو عاجزند . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوت می کنم ، به احترام قلبی که گم شد و در حسرت یک نگاه تو مرد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟ برایش صادقانه می نویسـم برای آنکه باید باشد و نیست . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوتم را نکن باور . . . من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم . . . من آن خرمن ، من آن انبار باروتم که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر . . .