❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . اگر میدانستم انسانها را به خاک میسپارند، خاک میشدم تا تو را به من بسپارند . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت:برو چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ومن رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چه میشد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . کاش واژه حقیقت آنقدر بر زبان ها صمیمی بود که برای گفتن دوستت دارم، نیاز به قسم خوردن نبود! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . مــَـن نــگاه تـــو را شـعـر مے کـنـم! تـــو شـعــر مـَــرا نـــگاه مے کنـے! × بـــازے عجیـبـی ستــــ × شـعــر نـــگاهِ تــــو ، روےِ قـــافیـــه هاےِ دلـــــــم مے نشینــد … . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . اَگــــَر میدآنی دَر دُنیـآ کــَسی هست که بـآ دیدَنــَش رَنگ رُخســآرَت تغیـــیر میکنــَد، و صــِدای قــَلبـَت اَبرویــَت را به تــآراج میبــَرد،.. مــهـم نیــست که او مـآل تــو بــآشــَد… مــهــِم این استــ که فـــَقــَط بــــآشـَد، زِندگیـــ کــُند ، لــِذَت ببرَد و نــَفــَس بـــکشــَد … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم … گمان مے کرد فریب داده استــ مرا نمے دانستــ تو پرسیده بودے : مرا بیشتر دوستــ دارے یا ماندن در بهشــ ــتــ را . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . ســــر زده بیــــــا … کمــــــﮯ آشفتــــگی بــــد نـیست … آن وقــــــت … تکــــــاندن ِ شانــــــه هاﮮ ِ پُـر غُـبــــــار و مُرتب کردن ِ موهــــــاﮮ ِ پریـشــــــانت ، بهانـــــــﮧ اﮮ مـﮯشود براﮮ ِ زندگـــــــﮯ . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . شاید تو… سکوت میان کلامم باشی! دیده نمیشوی اما من تو را احساس می کنم! شاید تو …. هیاهوی قلبم باشی! شنیده نمیشوی اما من تو را نفس می کشم! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . وقتی نبض مهتاب در گوشم لالایی می شود … سر بر پایش می گذارم و … آن وقت است که … گل بوسه های ماه بر گونه ی رویایم می نشیندُ … ستاره چینی تـــــــو و … خواب های نقره ای مـــن آغاز می شود …! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چــقدر دزدیــدنِ نگــاه ِ تــو از چشــمان ِ تــو لــذت بخــش اســت! گــویــی تیــله ای از چشــمم بــه دلــم مــی افتــد! بـــانـــو! … بــا مــردی کــه تیــله هــای بسیــار دارد، مــی آیــی؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گرگ هم که باشی عاشق بره ای خواهی شد که تو را به علف خوردن وا می دارد و رسالت عشق این است ... شدنِ آنچه نیستی !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش بودنها را قدر بدانیم .. به خـــــدا قسم نبودنها همین نزدیکیهاست …