❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
این روزها درمن حالتِ فوق العاده اعلام شده است ... بیش از حدمجاز دلم برایت تنگ شده..!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روي بـي تــابي ام تــــاب مـــي خــــورم تـــا بيــــايـــي....!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوست داشتَنت معادله اي ست كه ،نفس هايَم را اثبات مي كند!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تــو میگذری .. زمان .. می گـــــذرد !.. چه كنم با دلــــی .. كه از تو .. توان گذشتنش .. نیست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از نردبان ِ موهایت که پایین می آیم، در حیاط خلوت شانه هات … مهمانم کن به نوشیدن ِ یک فنجان لبریز از شراب سرخ لبت ! و راهی ام کن … راه ِ زیادی نمانده مقصد بعدی: " ایستگاه اول قلب تو" زخم زندگی ات منم همه به زخم هایشان دستمال می بندند تو اما به زخمت دل بسته ای
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چشمانت و لب هایت مانند آتش جهنمی است… که مرا در شعله هایش می سوزاند… و رازی در آن نهفته است که مرا به دیوانگی و ویرانی می کشاند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مهمان ناخوانده ی قلبم… بمان… بمان، که ماندنت را سخت دوست دارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی!
امروز من باش
حتی لحظه ای……!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پس از مرگ ، بر گورم بيا ، مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت كني ، آنجا در زير خاك قلبي آرام خفته است ، آنجا چشماني در انتظار تو بيهوده نهفته است ، آنجا اشك واحساس با هم آميخته است ، پس از مرگ من اگر كسي را ديدي كه شبيه من بود مرا به ياد بياور ، اگر شمعي را ديدي به ياد من باش ، اگر ترانه اي سرودي كه زيبا و غم انگيز بود به ياد من آن را زمزمه كن ، آري زيبايم پس از مرگ بر گورم بيا ، و علفهاي هرز را از گورم دور كن ، خاك سرد گورم را بر سينه ات بفشار كه قلب من تپش قلب تو را احساس خواهد كرد .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بیشتر از دیگران بدانید. بیشتر از دیگران کار کنید. کمتر انتظار داشته باشید.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . . تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . . لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان . . . که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار . . . لمس کن لحظه هایم را . . . تویی که نمیدانی من که هستم٬ لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نکنه ازم ناراحت شده باشه؟!! نکنه دیه منو دوس نداشته باشه؟! نکنه مث قدیما هر وق که میدیدمش بهم لبخند نزنه؟! نکنه دیه نخواد مث قدیما با هم خوش باشیم؟! نکنه دیه نذاره مث قدیما تو در آغوش بگیرمش؟! ژله رو میگم! امروز در یخچالو باز کردم خیلی ترسید از ترس بدنش داشت میلرزید
#وحیـــــــــــــــــد تو چـــــرا میخند؟؟؟
13 سال و 8 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 37 دقيقه قبل
محمد 


13 سال و 8 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 36 دقيقه قبلندا

13 سال و 8 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 34 دقيقه قبلوحید از دست رَفـــــتـــــــــــــــــ ...
13 سال و 8 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 28 دقيقه قبلچی
13 سال و 8 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 15 دقيقه قبل