❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . گاهی تو … گاهی یاد تو … گاهی هم غم تو … آخر این “تو” کار مرا تمام می کند ! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . خوش به حال فرهاد که تلخترین خاطره اش شیرین بود !… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . دیدی آخر من را لمس کردی ؟ ولی حیف که سنگ قبر من احساس ندارد ! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . در کشـتـن ما …چـه میـزنـﮯ …تـیـغ جـفا …!! مـارا سـر تـازیـانـه اﮮ …بـس بـاشـد…! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند از آدم های یک ساعت دیگر میترسم! چون درگیر هزاران ثانیه اند… ثانیه هایی که در هرکدام رنگی دگر به خود میگیرند … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . چه زیبا نقش بازی می کنیم … و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛ حتی خدا هم از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است … .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . کاش…. شبی، روزی، جایی بر لبان تو تکرار می شد…. نامم ! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . امشب ؛ هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم … امروز چه کرده ایم که فردا لایق زنده ماندن باشیم … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . باید خودم را ببرم خانه ! باید ببرم صورتش را بشویم… ببرم دراز بکشد… دلداریش بدهم ، که فکر نکند… بگویم نگران نباش ، میگذرد… باید خودم را ببرم بخوابد… “من” خسته است …! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
… … خدایـــــــــــــا . . . چرا تا زنده ایم روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ ! همیکنه مردیم . . . شادروانمان می کنی ؟ ! . . .