❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جوانیهایت را با بچگیهایم پیر کردم ... مرا به موی سپیدت ببخش مادر !!! مرا به موی سپیدت ببخش پدر !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بازی قایم موشک رو تو بچگی یاتون میاد چشم میذاشتیم و می شمردیم تا پنجاه ... 47 - 48 - 49 - 50 ، بیام ؟ ... اومدما ... و میرفتیم دوستی رو که پنهان شده پیدا کنیم ... باید همه جا رو می گشتیم . بزرگ شدیم و کودکی هامون فراموشمون شده گویا ؛ که هنوز یک دوست غایب از نظر داریم ... دوستی که به زبون میگیم دوستش داریم و میخوایم پیداش کنیم و ببینیمش ، ولی به جستجوش نپرداختیم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در انتظار ، تفاوت را احساس کنید ! [ بدنبالت میام هر جا که باشی ] و [ سر راهت نشینم تا بیایی ... ] مولایِ من، باید رویمان از شرمندگی سیاه شود ، ما نه به دنبال تو بوده ایم و نه بر راه تو .... آری ؛ ما فقط سر راه خودمان نشسته ایم و انتظار داریم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . سکوتـــــــــــــ … و دیگر هیچ نمی گویم …! که این بزرگترین اعتراض دل من استـــــــــ ـ به تو … سکوت را دوستـــــــــ دارم به خاطر ابهت بی پایانشـــــــ …..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . بگذآر سُ _ ک _ و _ تـ قآنون زندگی مَن بآشد… وَقتی وآژِه هآ دَرد رآ نِمی فَهمند…. . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . حکایت ما آدم ها … حکایت کفشاییه که … اگه جفت نباشند … هر کدومشون … هر چقدر شیک باشند … هر چقدر هم نو باشند تا همیشه … لنگه به لنگه اند … کاش … خدا وقتی آدم ها رو می آفرید … جفت هر کس رو باهاش می آفرید … تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها … به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند… . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . گاهی وسط یک فکر گاهی وسط یک خیابان سردت می کنند داغت می کنند رگ خوابت را بلدند زمینت می زنند… . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . وقتی از درد به خود می پیچیدم همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر می دهی… و سالهاست من هنــــــــوز رقاص پردرد خیابانهایم… . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . در فنجان خالی میشوم شبیه عابران خسته مرا قورت میدهی و من راه قلبت را پیش میگیرم در قهوه ای که به رگهایت جاری است! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . عمریست نشسته ام پای لرز خربزه هایی که هیچوقت یادم نمی آید کی؟! خوردمشان… . .