#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
آسمان ، آبی تر. آب ؛ آبی تر. من در ایوانم ، رعنا سر حوض. رخت می شوید رعنا. برگ ها می ریزد. مادرم صبحی می گفت: موسم دلگیری ست. من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست.
"ما و شما" ما فرزندان اندوهیم و شما فرزندان شادی. ما فرزندان اندوهیم و اندوه، سایه ی خدایی است که در قلب های زشت نمی آرامد. ما، جان های اندوهگینیم و اندوه چنان عظیم است که در قلب های کوچک نمی گنجد. وقتی شما می خندید، ما گریه و فغان می کنیم و او که تنها یک بار خود را با اشک هایش غسل داده، تطهیر کند، جاودانه پاک خواهد ماند. شما فریادمان را نمی شنوید زیرا هیاهوی روز، گوش هایتان را که با بیهودگی سال های بسته شده پر کرده است. اما ما، آوایتان را می شنویم، چون زمزمه ی شب قلب وجودمان را باز کرده است. ما می بینیم شما را، که زیر انگشتان تیره ی نور ایستاده اید، اما شما ما را نمی بینید، که در تاریکی درخشان نشسته ایم. شما فرزندان لذت و شادی زمینی هستید. شما، قلب هایتان را در دستان غفلت می نهید که نوازش دستان غفلت بسیار نرم و لطیف است. ما گریه می کنیم و با بیوه زن سرگردان و بدبخت همدردیم، اما شما، شاد و خندانید فقط آن هنگام که درخشش طلا را می بینید. ما گریه می کنیم، لحظه ی جدایی ارواحمان از خدا، اما شما می خندید، که پیکرهایتان به آسودگی بر زمین می چسبد. شما شهوتی را در آغوش کشیدید، که طوفانش روح هزاران کاروان زن را بلعیده به بدنامی و ننگ کشانده است...اما ما تنهایی را به آغوش گرفتیم که در سایه اش، حکایت های هملت و دانته شکل گرفته است. ما، حقارتتان را رحم می کنیم و شما، متنفرید از بزرگی ما، بین ترحم ما و تنفر شما زبان، حیران ایستاده است. ما دوستانه به سویتان آمدیم و شما دشمنانه حمله ور شدید بر ما. بین دوستی ما و دشمنی شما، رودی عمیق جاریست از اشک و خون. ما فرزندان اندوهیم و اندوه ابر ثروتی است که دانش و حقیقت بر جهان می بارد. شما، فرزندان شادی هستید و بلندای شادیتان به هر کجا رسد، به خواست خدا، در برابر باد گرم ویران شده نابود خواهد شد چون چیزی نیست جز ستونی از دودی متزلزل و ضعیف. (جبران خلیل جبران)
عالی
man varaghamo nemidammmm
ممنونم ؛ روزت بخیر : )
محمد عزیز مرســــــــی.....
از زندانی پرسیدن : جرم ؟ گفت: رفاقت . گفتند بیشتر توضیح بده: آه سردی کشید گفت: به احترام رفاقت بماند..
زندگی رویاست یا رویا زندگی؟
سلام خيلي قشنگگگگگگگگگگگ بود ممنونمممممم