@./ DoostDar ./ وقتی که شعر در شریان تو میدود انگار یک نفر به جهان تو میدود انگار یک نفر همهی روح خویش را در مشت خود گرفته به جان تو میدود یک اتفاق از تن تو شعله میکشد هی شعله شعله توی دهان تو میدود هی قطره قطره از رگ تو چکه میکند هی چکه چکه روی زبان تو میدود
@ßάßάk яєzάiє خدايا مگذار که ايمان و عشق به خاندان پيامبر، برايم نان و نام آورند... و رحمتی کن که نانم را و حتی نامم را در خطر ايمانم افکنم... دکتر علی شريعتی
@شقایق الهي از تو مي خواهم مرا از ظلمت به سوي نور هدايت كني تا چه وقت بايد غرق گناه باشم، از تو مي خواهم كه سايه لطف تو بر سر من باشد تا كي نيازمند ديگران باشم خدايا از صميم قلبم با تمام وجودم صدايت مي زنم و از تو ياري مي خواهم ،اي رحمت كننده و اي گشايش گر
@احمد رضا تو مث ماه قشنگی تو شب شعرای نابم من یه لبخند قدیمی رو لب عکس تو قابم تو مث سیب گلابی مث بیداری تو خوابی عمریه چشمامو بستم یه دفه بیا به خوابم
@آرمان هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني
@✔کتــ☾ــے ... روزي اتوبوسي در جاده ، به سمت جنوب در حركت بود . در يك صندلي پيرمرد چروكيده اي نشسته بود كه يك دسته بزرگ از گلهاي تازه در دست داشت. در آن طرف راهرو ، دختر جواني بود كه چشمهايش دايماً به دسته گل دوخته شده بود . زمان آن بود كه پيرمرد پياده شود. او بطور ناگهاني ، دسته گل را روي پاهاي دختر گذاشت و توضيح داد : « من مي توانم ببينم كه عاشق اين گلها شده اي و فكر مي كنم همسرم هم دوست دارد كه اين ها مال تو باشند ، من به او خواهم گفت كه گل هايش را به تو هديه داده ام.» دخترك گلها را با خوشحالي پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از اتوبوس پياده شد و از دروازه كوچك گذشت و وارد يك قبرستان قديمي و كوچك شد.
@•– - Mαт - – کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خستم
@پـدربـزرگـــ ایـرانـی ... 8 گفتم: خستهام گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) گفتم: هيشكي نميدونه تو دلم چي ميگذره گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) گفتم: غير از تو كسي رو ندارم گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد ما از رگ گردن به انسان نزديكتريم


14 سال و 8 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 23 دقيقه قبلمرسییییییییییییییی
بامزه بود..