@هیــــــــــوا روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تو را نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي...
@آزاده ایــرانی پس از مــرگش از او پرسيدند : جواني خود را چگونه گذراندي ؟ ندایي از عرش برآمد كه : بدبخت ايـرانيه ، ولش كنين ، برين سراغ سوال بـعـدي . . .!!!!