❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باید باورکنیم ، کسى که کردارش او را به جایى نرساند ، افتخارات خاندانش او را به جایى نخواهد رسانید . . . و تلاشی پس از این باور لازم است، برای رسیدن به اوج افتخارات ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداوندا، خداوندا !!! قرارم باش و یارم باش ... جهان تاریکی محض است !!! میترسم ، کنارم باش ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش هفت ساله بودم روی نیمکت چوبی می نشستم مداد سوسماری در دست باصدای تو دیکته می نوشتم تو می گفتی بنویس دلتنگی من آن را اشتباه می نگاشتم اخمی بر چهره می نشاندی و من به جبران دلتنگی را هزار بار می نوشتم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اون موقع ها ، بچه که بودیم، بچه ی معصومی بودیم ... الان سن و سالمون رفته بالا ولی ... بزرﮒ که نشدیم هیچ، دیگه حالا همون بچه ی معصوم و دوست داشتنی هم نیستیم... از اینور مونده از اونور رونده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خواهان تو شدم ولی خواهانم نشدی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت / دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت / مانند مرده ای متحرک شدم بیا / بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت . . ......... دوستان بای ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
« گردان پشت میدون مین رسیده و زمین گیر شده بود. چند نفر رفتند معبر باز کنند. او هم رفت، 15 ساله بود. چند قدم که رفت، برگشت. یعنی ترسیده؟! خب! ترس هم داشت! او اما، پوتین هایش را به یکی از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم، حیفه! بیت الماله!... پابرهنه رفت! ... ... راستی 3هزار میلیارد تومن چندتا پوتین میشه؟!»
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک ولی جالب اینجاست که .... تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی ؛ ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گناهی بالاتر از این نیست که از گناه دیگران پرده برداریم . (جبران خلیل جبران)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت و به خونه بر می گشت ...