❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای پرواز به آسمانها، منتظر نمان که عقابی نیرومند بیاید و از زمینت برگیرد و در آسمانهایت پرواز دهد.
بکوش تا پر پرواز به بازوانت جوانه زند و بروید و بکوش تا اینهمه گوشت و پیه و استخوان سنگین را که چنین به زمین وفادارت کرده است، سبک کنی و از خویش بزدایی، آنگاه به جای خزیدن، خواهی پرید.
در پرنده شدن خویش بکوش و این یعنی بیرون آمدن از زندانهای اسارت .
((دکتر علی شریعتی))
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شنیده ام که " کسانی شبیه و شکل مرا " کنار پنجره فولاد میدهند شفا ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟ سهراب سپهری
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خسته ام ، منتظرم ، لحظه شماری سخت است ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دیدار یار غایب، دانی چه ذوق دارد؟ ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم *** خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد زندانی می خندید.. شاید به زندانی بودن خویش شاید هم به آزاد بودن ما... راستی زندان کدام سوی میله هاست؟؟؟ چگوارا
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شب که می رسد به خودم وعده می دهم که فردا صبح قبل از بیرون رفتن حتما به تو خواهم گفت... صبح که فرا می رسد، غرور و خجالت احمقانه ام نمی گذارند به ناچار رسیدن شب را بهانه میکنم و باز شب می رسد و صبحی دیگر و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم ... بگذار میان شب و روز باقی بماند که چه قدر دوست دارم مادر ......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی تعداد نفس ها نیست، تعداد لبخند های کسی است که دوستش داری ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدا، آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا، زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را، یکی همچون نسیم دشت می گوید : «کنارت هستم ای تنها!!!»
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بهجة العارفان رحمة الله علیه: " وداع از این دنیا برای ما بسیار نزدیک است ولی ما آن را بسیار دور می بینیم. وگرنه این قدر با هم نزاع نداشتیم. هر دو طرف نزاع و یا یک طرف، مرگ را از خود دور می بینند. "