❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در رنجی که ما می بریم ، درد نه تنها در زخم هایمان ، که در اعماق دل طبیعت نیز حضور دارد.در تغییر هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می یابند ، همانگونه که آدم در گذر عمر ، با تجربیات و احساساتش تحول می یابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سیاه شب، لبخندی از طلوع نمایان است .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد . جبران خلیل جبران
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور . جبران خلیل جبران
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد. جبران خلیل جبران
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند شما را به صلیب می کشد . جبران خلیل جبران
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستی و عشقی که امیدی بدان نیست جز دریدن پرده اسرار و افشای رازها ، عشق و دوستی نیست ، بلکه توری است گسترده در پهنای اقیانوس حیات که تنها بی فایده ها را شکار می کند و در خود حبس می سازد . جبران خلیل جبران
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر در اندیشه دوست نکته ای منفی یافتی ، بی هراس و با صراحت گوشزد کن .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تعبیر جبران خلیل جبران از زنا شویی: در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک ، که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند ، و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آن که آدم را بجرم اشتباه های رفته برسنجد ، هم بدان کردار ماند که فصلهای بی سکون را به جرم ناپایداری ملامت کند .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زیباترین لفظی که از زبان آدمیان میتراود، کلمه مادر است .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنکه وجود حقیقی خویش را می بیند ، به راستی واقعیت زندگی را برای خود ، آدمیان و همه چیز دیده است .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باید رنج ها پوست شما را بشکافند پیش از آنکه معنای حیات را دریابید ، چرا که اگر می توانستید شگفتی های روزانه زندگی خود را سراسیمه و در عین حال به درستی و با تامل بشناسید ، چنین نمی پنداشتید که شگفتی های رنجها کمتر از عجایب شادیهایتان است .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه بسیارند گل هایی که از زمان زاده شدن بویی برنیاورده اند! و چه بسیارند ابرهای سترونی که در آسمان گرد هم آمده، اما هیچ دری نمی افشانند .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی ( در آن سوی طبیعت ) آماده شده است .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شما چون کمانید که فرزندتان همچون پیکان هایی سرشار زندگی از آن رها شوند و به پیش روند. و تیرانداز ، نشانه را در طریقت بی انتها نظاره کند و به نیروی او اندامتان خمیده شود ، که تیرش تیز بپرد و در دوردست نشیند. پس شادمان می بایدتان خمیدن در دستهای کماندار، چون او هم شفیق تیرست که می رود ؛ و هم رفیق کمان که می ماند.