ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: "دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است". مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: "ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم." یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!
ᙢ✪ᕼᗩᗰᗩᗪᖇᗴᔓᗩ
زیبـــــاترین جمله ای که شنیدید چی بوده؟ 1ــ برو آشغال رو بزار دم در 2ــ باز تو پشت کامپیوتر نشستی ؟ 3ــ اون گوشیه صاحاب مرده رو بزار زمین بشین درست رو بخون . . . 4ــ باز کجا داری میری ؟ مو هاشونگاه کن !! 5ــ بوووووووووووووووق (!)