♥ marzieh ♥
توسط پیامک
دلم بستنی میخواد .........
♥ marzieh ♥
توسط پیامک
درد من چشمانی بود که به من اشک هدیه میداد و به دیگران چشمک .......
♥ marzieh ♥
فوق العاده ترین نمونه ای از عشق در زندگی من “وقتی که ۴ سیب داشتیم و ما ۵ نفر بودیم مادرم گفت: “من سیب دوست ندارم” .....(بوعلی سینا)
♥ marzieh ♥
آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت.... وقتي روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بود ...با من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكيت... از تنهايي معصومانه دستهايت ...آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايت و در گير و دار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود؟.... آنه ! اكنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري.... در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي... و اينك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو ....
♥ marzieh ♥
توسط پیامک
وای خدا داره بارون میاد …
♥ marzieh ♥
توسط پیامک
امشب ، شب بسیار مزخرفی بود…
♥ marzieh ♥
توسط پیامک
الآن حس خیلی بدی نسبت به یه چیزی دارم…
♥ marzieh ♥
باید خیانت کنی تا دیوونه ات باشن.....باید دروغ بگی تا همیشه تو فکرت باشن..... باید هی رنگ عوض کنی تا دوسِت داشته باشن..... اگه ساده ای ، اگه باوفایی ، اگه یک رنگی ، همیشه تنهایی ...
♥ marzieh ♥
در زمان زنده بودن باعث شادی کسی نبودیم، از کجا میدانیم بعد از مردن شادروان میشویم ... در زندگیمون اینقدر ضعیف بودیم که نتونستیم کسی رو ببخشیم از چه بابت باید مرحوم بشیم و مورد بخشش.... اصلن چنین چیزی ممکنه ؟! طبق کدوم قانون ادعای شادروان و مرحوم بودن میکنیم ؟!....
قرآن کریم: هن لباس لکم و انتم لباس لهن...
13 سال و 2 ماه و 1 روز و 23 ساعت و 16 دقيقه قبل