گر عشق بوَد، نیست ز عالم همه باکم / این نکته بخوان هر نفس از سینه ی چاکم / اندیشهی صاحبنظران جز نظری نیست / جان را بنهم بر سر اندیشهی پاکم ... !/ [؟]
دیدی ای دل، که غم عشق دگربار چه کرد؟ / چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد؟ / آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت / آه از آن مست، که با مردم هشیار چه کرد ... !/ [حافظ]
می ترسم نام تو را فراموش کنم ... مثل شاعری که، می ترسد کلماتی را فراموش کند که نیمه شب ها به رنج، زاده است ... و من تو را گرامی می دارم ... مثل جنگجویی که در جنگ پای خود را از دست داده اما آن را نگه می دارد ... پایی که برای دیگران هیچ ارزشی ندارد ... !/ [مایاکوفسکی]
از عشق بود اینکه نظرها سوی من شد
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 2 دقيقه قبلاز کف چو دهم عشق تو را ذره ی خاکم
ذره خاکم ...
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبلذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم