یادم کن کابوسِ شب های من... وقتی هنوز #رویای آمدنت را در خواب میبینم ... از خواب می پرم و تو نیستی ... دیگر خواب به چشمانم نمی آورد این #رویا ... انگار #رویاهایم شده اند کابوس ...
سهراب گفت: زیر #باران باید رفت ... و من زیر #باران رفتم ... چترها را بستم ... و چه احساس زیبا و شیرینی ست ... تنها،خالی از هر حسی ... حسِ پاکی #باران وجودت را پر می کند ... و تو انگار جزئی از #باران می شوی ...
@پــــــو Jــ▼ـــہ -----برفــــــ باشد ! باران .. یا آفتاب .. چتر نمی خواهمــــــــ ! بگو معنی لغاتــــــ را ... از نــ و بنویسنـــــ ــد ..! " امنیتـــــــ " حصار دستــــــ های تــ و ستـــــــ