پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی ؟
گفت : آفتاب
بی اعتنا طناب را آماده کردم
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی ؟
گفت : ماه
بی اعتنا طناب را آماده کردم
پشت پنجره ام را کوبیدند
گفتم که هستید ؟
گفتند همه ی ستارگان دنیا
بی اعتنا طناب را آماده کردم
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی ؟
گفت : یک پرنده آزادی
من پنجره را با اشتیاق باز کردم
گریه نکن مرد که گریه نمیکنه

15 سال و 3 ماه و 14 روز و 6 ساعت و 48 دقيقه قبلمخصوصا اگه مدیر هم باشه
چشم
15 سال و 3 ماه و 14 روز و 6 ساعت و 33 دقيقه قبل
15 سال و 3 ماه و 14 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبلتا دیر نشده بهش بگو چقده دوسش دارییییییییییییییی
15 سال و 3 ماه و 13 روز و 20 ساعت و 13 دقيقه قبلبجنببببببببببببببببببببببب
سعی میکنم آزاده جان
15 سال و 3 ماه و 13 روز و 17 ساعت و 50 دقيقه قبل