اينا به نظر خياليا خياله، منظورم از اين سوال اين بود ميخواستم بگم من و @✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿ عزيزمــــــــــــــ همه اينارو و بالاترشو ديديم بالاترش كه ميگم يني خيلي بالاتر... يه روزي ميخوام راجعش يه كتاب بنويسم . . .
كاش #اول-مهری کسی یاد معلم ها میداد که شغل پدرها را نپرسند وقتی هنوز احترام به همه ی شغل ها را و افتخار به همه ی پدر ها را یاد دانش آموزانشان نداده اند حالا قصه چشمان یتیمی که نم می خورد بماند
آهای غریبه.......! کنارش میشینی و فقط با چند آیه قرآن محرمش میشوی! و من..... ومن آشنا با یک دنیا عشق و حسرت به او.... نامـــــحــــــــــــــرمـــــــــــــم..
یه روز میرم ایتالیا . . . . . . . . . . . . . . . . نه به خاطر ونیز و برج پیزا، فقط و فقط به خاطردیدن روی گل " حمید معصومی نژاد " خبرنگار اعزامی جمهوری اسلامی ایران، رمم
آدم دلــــش تنــــگ می شود
12 سال و 11 ماه و 26 روز و 43 دقيقه قبلدل آدم هم که تنگ شود , نفســش میگیرد
هوای گذشتــــه ها را می خواهد
حتی شده به یک نفس عمیق
یکــسال گذشت
تنهایی همراه مرد بود
و زن , انگار دوباره , واپس زده عشقی چنــدین باره بود
مــرد , نــه اینکه عـــاشق بوده باشد ... نــه .... فقط از روی دلتنگی
گوشی تلفن را بر می دارد و شماره ها را برای شنیدن , نـــوازش می کند :
-
- الـــو ...
صدای زن شکــسته و خراشیده اســـــــت
انگار قبــلش سیگار کشیده باشد .. آنـــــطوری
صدا , در عیـن غریبــــه گی اش , دل مرد را می لرزاند
آن روزهـــــا چقدر خوب بود هــا ...
- الـــو ... بفرماییـــد
مرد , دلش می خواهد نفـس عمیق بکـشد
دلش می خواهد نفس حبس شده در سینه اش را با سلامی تازه , بدمد بیرون
گاهی می شود در یـک آن , همه چیزهـــای بد را فراموش کرد
انگار که از همــــان اول نبوده
مرد تصمیمش را گرفت که ناگهان از پس صدای زن , صدای مردی غریبه آمد
صدای قلدر و خشن :
- الـــو .... د چرا حرف نمی زنی مــزاحم ....
قلب مــرد انگار که , ایســتاد
گوشی را کوبید روی تلفن
مردی غریبه ! ... رویـــا که رنگـش می پرد می شود کابوس
و مرد غریبه کابوس رویـــــاهای دلتنگی مرد شد
مرد , نحیف و قد خمــیده در اتـــــاقو قفل کرد
پـــــرده پنجره اتاق رو کـــــشید
نشست روی صنـدلی
سیگار نیمه کشیده شو برداشت و پک عمیقی بهش زد
تاریکی و دود بود که در هم می آمیخت و مرد ,
با چشم های نیمه باز و سرخ , به این هم آغوشی رخوتناک , نگاه می کرد
زن , نشستــه بود لبه تخــــت
شکستــــــه و بیروح
مرد غریبه لباس هایــش را پوشیــد
بوسه سرد مرد غریبه , شانه های لخــت زن را آزرد
- دوستــت دارم
صدای مرد غریبه , شبیه سائیدن ناخن به دیوار سیمانی بود
زن خوب گوش سپـرد نه ... این صدا هم تــــازگی نداشت
این صدا هم تکـــراری بود
زن , در جستجوی تازه تر شدن ,
اندازه تمامی دستمالهای کاغذی دنیا , چروکیده بود
رســـم است زیبایی ها را می نویسنــــد و



12 سال و 11 ماه و 26 روز و 43 دقيقه قبلبعد ها افسانه می خواننــــدش
و نسل به نسل , آدم ها با ولع
تمام کلمه هایش را می خوانند و حفظ می کنند
حقیقت را که بنویسی
نه کسی می خواند
نه کسی حفظش می کند
حقیقت , آنقدر زشت است گاهی که آدم ها ترجیح می دهند در عمیق ترین نقطه قلبشان , به خاکش بسپارند
@㋡RoOoOoYA㋡
هعی
12 سال و 11 ماه و 26 روز و 38 دقيقه قبلآوا جان خیــــــــــــلی عالی بود...!

12 سال و 11 ماه و 26 روز و 35 دقيقه قبلتو امروز چت شده احساس میکنم ناراحتی!!؟؟
من خیلی وقتِ آروم نیستم رویآ .... زمان درستم میکنهـ ...

12 سال و 11 ماه و 26 روز و 33 دقيقه قبلخوشحالم خوشت اومد