Nazanin
چند ساعتی با هم بودیم من به تو نگاه میکردم… و تو به ساعتت تو قرار داشتی و من بی قراری…
Nazanin
روزی که من کنترلم را از دست میدهم...
Nazanin
چه لذتی است در تنهایی باور نداری ؟ از خدا بپرس . . .
Nazanin
مترسک ، عروسک زشتی است که از مزرعه مراقبت میکند و آدمی مترسک زیبایی است که جهان را می ترساند . . . .
Nazanin
آدم وقتی فقیر میشه خوبیهاشم حقیر میشه اما کسی که زور داره یا زر داره ، حقارت هاش هنر میشه
Nazanin
به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من که می خواهم این زخم همیشه تازه بماند ! . .
Nazanin
من برای با تو بودن از همه چیز گذشتم تو چی؟ داشته هایت را به رخم میکشی؟ .
Nazanin
آدم مرد باشه و از تو آشغالها نون دربیاره تا اینکه آشغال باشه و از نامردی نون دربیاره… .
Nazanin
بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم ، نیست … بلکه از این است که… چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته انجام داده ایم ...
Nazanin
اسم هر دویمان را در گینس ثبت میکنند ! تو در دروغ گفتن رکورد زدی … من در باور کردن … !!! .
Nazanin
تو میخواستی بشی سنگ صبورم ، تو شدی سنگ و من هنوز صبورم …
Nazanin
میگن واسه کسی بمیر که برات تب کنه ، الان یه نمه تب دارم ، برنامت چیه ؟