@Nazanin انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود ... دست دلم می لرزد... اما به خواجه می سپارم تا امید را از دلم نگیرد ; دلم می خواهد همیشه بگوید : یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور......
یکی از فانتزیهام اینه که یکی داره میره زیر ماشین رو نجات بدم، بعد سرم رو بندازم پایین برم... وقتی داد زد اسمت چیه ؟! یه لحظه سرم رو بچرخونم ,دوباره برگردم تو افق ناپدید شم!!!!!
سلامممم محمد جان.ممنونم دوست خوبم.





13 سال و 1 ماه و 1 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبل


13 سال و 22 روز و 16 ساعت و 45 دقيقه قبل