Nazanin
مادر پیر،مرا نکته ای زیبا گفت: از بد دنیا گفت ،گفت:طاووس مشو که به عیبت خیزند، گر شوی شعله ی شمع زیر پایت ریزند،گفت: پروانه مشو که به سرگردانی لای انگشت کتاب سالها می مانی، نه زمین باش نه خاک ، که تو را خوار کنند، وانگهی ذهن تو را پر ز مردار کنند،آسمان باش که خلق به نگاهت بخرند،و ز پی دیدن تو سر به بالا ببرند.
Nazanin
هر رابطه ای ؛ به هر دلیلی برایت تمام شد ! پی اش را دیگر نگیر هیچ شوک مصنوعی ! آدمها و رابطه های مرده را زنده نمی کند . . .
Nazanin
چقدر تلخ شده ای ، این روزها قندهایت را در دل چه کسی آب میکنی ؟
امیرفال
از بچگی باهاش بزرگ شدم/ 23 سال کنارم بوده/ کنارش بودم/ حتی توی خدمت سربازی هم دو تا پادگانمون کنار هم بود/ اون ارتشی بود ومن سپاهی/ هر دومون روز اول اعزام شدیم به زاهدان/ به پادگان سلمان/ بعد هم پادگان الغدیر جزیره ابوموسی/ کار ِ خدا این بود که هیچوقت از هم دور نبودیم/ اما بی معرفتی کرد و رفت.... پر کشید و رفت.... مهدی؟ ته بی معرفتای دنیایی پسر.... هیچوقت تنهایی سفر نمیرفتی / برات فاتحه میخونم رفیق/ سفر به سلامت
Nazanin
بـــــه تـــــــو فکـــــر می کنـــــم؛ بـــــــا دیگـــــران زندگـ ــی...
ششششششششششششششششرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 45 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 44 دقيقه قبل
سلامممممممممممممممممممم فری...
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبل