Nazanin
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس
Nazanin
خدایا ما را ببخش به خاطر درهایى که زدیم و هیچ کدام خانه تو نبود
Nazanin
من وخدا هر روز صبح فراموش میکنیم . . . . او خطای من و من لطف او را… .
Nazanin
درون سینه آهی سرد دارم رخی پژمرده ؛رنگی زرد دارم ندانم عاشقم؛مستم؛چه هستم؟ همی دانم دلی پر درد دارم
Nazanin
راستی ثانیه ها نامردند؛ گفته بودند که بر می گردند؛ برنگشتند و پس از رفتنشان؛ بی جهت عقربه ها می گردند ...
Nazanin
و گاهی لــحظه های ســــکوت پــر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند مــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهیم بـگوییم ولی نــمی توانیم بگوییم ...
Nazanin
سایه ها محصول پشت کردن دیوارها به آفتاب اند؛ گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم، تا آفتابی بمانیم ...