دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Nazanin

این روزها انقدر بی حوصله ام که فرمایش همه متینه... درباره »
Nazanin
زن - مجرد
امتیاز: 3073

دنبال‌شدگان

(386 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(483 کاربر)

گروه‌ها

(68 گروه)

بازدید

فقط نی نی
0.875655001333436989_taknaz_ir.jpg فقط نی نی
توسط Nazanin

فقط نی نی
0.795555001333436990_taknaz_ir.jpg فقط نی نی
توسط Nazanin

فقط نی نی
0.068561001333436990_taknaz_ir.jpg فقط نی نی
توسط Nazanin

Nazanin
pf1qlxy1mg87n82fmi7b.jpg Nazanin

Nazanin
Nazanin

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و... آنجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

Nazanin
Nazanin

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟» زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.» پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.» ... زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود. پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.» پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»

Nazanin
Nazanin

ای روزگار باما شدی ناسازگار.

Nazanin
Nazanin

@در ب در بی بهانه تو را مرور میکنم تا خاموشیم نشان فراموشیم نباشد .

این ارسال را بازنشر کرده است.
Nazanin
Nazanin

لبخند ، شروع عشق است محبت ، باغ عشق است ناکامی‌، داغ عشق چشم ، راز عشق وعده ، امتحان عشق خاموشی ، درد عشق و رسوایی ، شرمندگی عشق . . . .

Nazanin
Nazanin

سلاااااااااااااااااااااام به دوستان گلللللللللللللللللللللللللم

Nazanin
O (52).JPG Nazanin

Nazanin
Nazanin

سلاااااااااااااااااااامی دوباره خدمت دوستان گللللللللللللللللللللللم

Nazanin
Nazanin

وااااااااااااای معده ام سوراخ شد.....فعلا باااااااااااااااااااااااای

Nazanin
Nazanin

تو رو خدا اگه قصد ازدواج داری بهم بگو خودم میخوامت التماست میکنم چرا حرف نمیزنی باهام هر موقع میبینمت ساکتی (مکالمه عضنفر با مانکن داخل مغازه!)

Nazanin
Nazanin

جدیدا رفاقتا دو حالت بیشتر نداره یا تو آویزون رفیقتی ، یا رفیقت آویزون تو ! .