Nazanin
دلت را محكم بچسب رفيق... آدمها... آنقدر انصاف ندارند... كه... زير پايت را خالي نكنند...
Nazanin
"دل"استـــــ کهــ ـ می شکنـــی بـــی هــــوا!!!! نه فنجان قهــــوه خوری ِ جهـــیز یه ی مادرتــــــ
Nazanin
سخت است حـــرفت را نفهمند، سخت تر این است که حــــرفت را اشتباهی بفهمند، حــــالا میفهمم، که خـدا چه زجــــــری میکشد وقتی این همه آدم حـــرفش را که نفهمیده اند هــــیچ، اشتباهی هم فهـــمیده اند.
Nazanin
داستـان عشق ما عادلانه نبود ... هرچه دروغ بود از تـــــــــــــو .. هر چه باور بود از مــــــــــــن ... !
Nazanin
برایم خیــلی جالب است که چگونه بیخیــال از روی آتشی که خودت ســوزانده ای می پــری ، درحــالی که دست کس دیگر در دستان توست ؟!!!
Nazanin
ایــــــــن که نامشــــــــ زندگیستــــــــــ ، مـــــــــرا کشـــــت ... حیـــــــران مانـــــــده ام! آنکــــــه نامــــــش مرگـــــــ استـــ با مــــن چه میکنــــد
Nazanin
هيـــــچ چيز اتفـــــاقی نيست
و من اتفاقـــــی بودم كـــــه هرگـــــز برای تـــــو نيفتـــــادم ...
Nazanin
کــور باش بانــو ... نگاه که می کنی، می گویند: نخ داد! عبوس باش بانــو ... لبخند که میزنی، می گویند: پا داد! لال باش بانــو ... حرف که می زنی، می گویند: جلوه فروخت! وبرای بزرگ کردن شخصیت کوچکشان تو را هرزه یاد می کنند...
Nazanin
آنقـ ـدر نیستـ ـی كــه گاهــی حــ ـس مـی كنـم عشـ ــق را نِسیـ ــه به مـ ـن دادهای بی تـابــ ـم ، نقـ ـد میخــواهـمــ ـت ..!
Nazanin
ساعتـــــهای نبودت روی مچــــم بستــــه نمی شوند ... حلقـــه می شوند دور گردنـــــــم ...!
Nazanin
ﻫﻤﻪﯼﺷﻌﺮﻫﺎﻡ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺷﺪﻧﺪ... ﺑﺴﮑﻪ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺑﻼﺕ ﺭﺍ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ
Nazanin
ديگــــــــر بانوي هيچ قصه اي نخــــــواهم شد ! كـــــــــه اين بــــــــانو خود قصه ها دارد...