Nazanin
این روزها حتی اگر خون هم گریه کنی ، عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است : “آخی” !
Nazanin
عشق ،یعنی که تکان خورده و سرپا بشویم زورکی هم که شده در دل هم جا بشویم آنقَدَر صبر که شاید علفی سبز شود پای هم پیر شویم و متوفّی بشویم ! . .
Nazanin
در انتظار تو کاسه ی صبر که هیچ صبر کاسه هم لبریز شد . . . !
Nazanin
آهسته ، قلبم بدجور شکسته دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ، یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را … .
Nazanin
تو که میدانی تمام وجودم هستی این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام هستی نه قافیه دارد ، نه ردیف ، نه آهنگ دارد نه طنین اینها همه حرف دلم بود ، همین! .
Nazanin
در خیال دیگری میرفت و من چه عاشقانه پشت سرش آب میریختم