Nazanin
نمی دونم چی بنویسم آخــ ــه حرفی نیست فقط می دونم بایـــ ـد بنویسم پـس مینویسم رفت . . . حسی که تو رو دوست میداشت
Nazanin
رفتم سرِ خاکِ مادربزرگم دارم با یه تیکه سنگ کوچولو میزنم به سنگِ قبرش، خانومه اومده میگه میخواى فاتحه بخونى؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ کلید نیاوردم،موندم پشتِ در،منتظرم درُ باز کنه
Nazanin
مادر پیر،مرا نکته ای زیبا گفت: از بد دنیا گفت ،گفت:طاووس مشو که به عیبت خیزند، گر شوی شعله ی شمع زیر پایت ریزند،گفت: پروانه مشو که به سرگردانی لای انگشت کتاب سالها می مانی، نه زمین باش نه خاک ، که تو را خوار کنند، وانگهی ذهن تو را پر ز مردار کنند،آسمان باش که خلق به نگاهت بخرند،و ز پی دیدن تو سر به بالا ببرند.
Nazanin
خسته ام از جنس قلابی آدم ها....هی فلانی! راهت را بگیر و برو.... حوالی ما توقف ممنوع است
Nazanin
خَـفـهـ شـ ـو حـ ـرفــ نَـ ـزَنــ ایـنـ اشـ ـکـآے یـَ ـخـ زَدهـ جَـ ـوآبــ نِمـ ـیخوآنــ مَعـ ـرفَتـ میـ ـخوآنــ کـ نَـ ـدآشـ ـتے
Nazanin
بر نیمکت اولین قرارمان جای تو نشسته ام .. تا جای خودم خالی باشد ..
Nazanin
نــَـمـَــکــ بَـــر زَخمــَم نَپـــــــاش یادَت باشَـــــــــــــــــــــــد این نَـــمَـــــکـــ هـــارا از سـَـــرِ سُـــفره ی دِلِ مَـــــن بَــــرداشتی…
Nazanin
به فری خوشحال میگن روزه ها رو میگیری ؟ میگه دو روز اول رو نگرفتم ، دیدم میتونم نگیرم بقیه رو هم نگرفتم!
Nazanin
در طــــوفــــان زندگیــــم تــــــــو فــــانوس راهــــی و مقــــصد تنــــــــها خــــداســـت ...
Nazanin
يكــ نفر اینجا، به اندازه ی تمام یک نفر های دنیا دلَــــــ خستـــــہ استــــــ . . .
Nazanin
نقــاش خــــوبی نــــبودم... اما .. ايــن روزها... به لطـف تــــــــــو... انـــتظار را ديـــدنی ميكــشـم
Nazanin
گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت. حافظ خوشا به حالت یار تو نگذشت و: گفتا غمت سر آید