Nazanin
نمی دونم چی بنویسم آخــ ــه حرفی نیست فقط می دونم بایـــ ـد بنویسم پـس مینویسم رفت . . . حسی که تو رو دوست میداشت
Nazanin
تـــو " شـــب هم کــه بــاشی، "مــن " ســـتاره می شـــوم، می چســــبم، به پــیرهــــنِ ســـیاهـت!
Nazanin
تنـــــها نشسته ام... امـــــا تنــــها نیستـــم؛ یـــــادت امـــان تنــــهایی نمی دهــــد!
Nazanin
دختری می گفت : داشتم حسودی می کردم به زن و مردی که دست هم را گرفته بودند و توی پیاده رو قدم می زدند و چه عاشقانه هم بود ، که یک لحظه مرد برگشت و نگاهی انداخت توی چشمانم و چشمکی هم رویش ، حیف آن حسودی کردنم !
Nazanin
فکر میکردم هدیه ی خداوندی حالا فهمیدم تقاص اشتباهاتمی
Nazanin
اخلاق سگی یک چیز خوب داره ...!! دیگه هیچ گربه صفتی وارد زندگیت نمیشه...!!
Nazanin
باید به بعضیا گفت: گاز نگیر عزیزم !! من فقط میخوام بهت محبت کنم، همین !...
Nazanin
رفتم سرِ خاکِ مادربزرگم دارم با یه تیکه سنگ کوچولو میزنم به سنگِ قبرش، خانومه اومده میگه میخواى فاتحه بخونى؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ کلید نیاوردم،موندم پشتِ در،منتظرم درُ باز کنه