Nazanin
شما یادتون نمیاد؟گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشي مي كشيديم. بعد تند برگ ميزديم ميشد انيميشن!
Nazanin
درون سینه آهی سرد دارم رخی پژمرده ؛رنگی زرد دارم ندانم عاشقم؛مستم؛چه هستم؟ همی دانم دلی پر درد دارم
Nazanin
کوله بارم بر دوش... سفری بی همراه... گم شدن تا ته تنهایی محض... هر کجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی... تو بگو از ته دل ، من خدا را دارم.........
Nazanin
راستی ثانیه ها نامردند؛ گفته بودند که بر می گردند؛ برنگشتند و پس از رفتنشان؛ بی جهت عقربه ها می گردند ...
Nazanin
و گاهی لــحظه های ســــکوت پــر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند مــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهیم بـگوییم ولی نــمی توانیم بگوییم ...
Nazanin
سایه ها محصول پشت کردن دیوارها به آفتاب اند؛ گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم، تا آفتابی بمانیم ...
Nazanin
خسته ام از این زندان که نامش زندگیست پس قشنگی های دنیا دست کیست باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست ......؟؟؟