صائب کنگی
شهر را آدم به آدم در پي ات جوياشدم /تا يك شب ديدمت دلباختم رسوا شدم/بانگاهي ساده قلبم راگرفتي خوب من/فكرميكردم كه من عاشق نميشم اما شدم/ مثل يك پروانه در شمع نگاهت سالها سوختم/اما عزيزم باتومن معنا شدم/گفته بودي دركنارت تا ابدهستم ولي/باز رفتي،بازماندم،بازمن تنهاشدم
صائب کنگی
بچه ها خوشحال میشم وبم رو دنبال کنید www. gelayeha2. blogfa.com
صائب کنگی
............................
صائب کنگی
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من....ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت.
صائب کنگی
کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد.
صائب کنگی
بارون نمیشم که نگی با چه منتی خودشو به شیشه می کوبه تا نیم نگاهی بیندازم ابر میشم که از نگرانی یه روز بارونی هر لحظه پنجره رو بگشایی و من رو تو آسمون نگاه کنی
صائب کنگی
من برای سال ها مینویسم ...... سال ها بعد که چشمان تو عاشق میشوند....... افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود...... همیشه یکی بود یکی نبود
صائب کنگی
به سلامتی دخترا که بهونه تیپ زدن ما پسرا هستن، چه با جنبههاشون چه بی جنبههاشون
صائب کنگی
اعتراف می کنم الان هم ، مامانم هنوز شیرینی ها و شکلاتا و آجیلارو از دست من قایم میکنه
صائب کنگی
دختر:ببخشيد قول ميدم ديگه تکرار نکنم پسر:با اين کارت منو نابود کردی دختر:گريه پسر:ميبخشمت ولی قسم بخور ديگه اين کارتو تکرار نکنی حرفهايي که همتون گفتين يکبار در عمرتون