به بابام میگم یه چیزی میخوام; میگه چی بستنی؟ باشه واست میخرم...میگم نه یه چیز دیگه; میگه خب بستنی دیگه باشه میخرم...میگم نه نمیدونی که چی میخوام; میگه ندونم به نفعمه نگو
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم
صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری میکنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری میکنم تا طلوع تبسم، تا سهم سايه، تا سراغِ همسايه ...
صبوری میکنم تا مَدار، مُدارا، مرگ ...
تا مرگ، خسته از دقالباب نوبتم
آهسته زير لب ... چيزی، حرفی، سخنی بگويد
مثلا وقت بسيار است و دوباره باز خواهم گشت!
هه! مرا نمیشناسد مرگ
يا کودک است هنوز و يا شاعران ساکتند!
حالا برو ای مرگ، برادر، ای بيم سادهی آشنا
تا تو دوباره بازآيی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!
#صــبـــوری کن رفیق . . . نوبتِ ما هم میــشــه . . .
بر پا نکن در دل ِ من آشوب دیگری ..
13 سال و 4 ماه و 30 روز و 4 ساعت و 29 دقيقه قبل: )
13 سال و 4 ماه و 30 روز و 4 ساعت و 26 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 30 روز و 4 ساعت و 25 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 30 روز و 4 ساعت و 12 دقيقه قبللایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 14 دقيقه قبل