به بابام میگم یه چیزی میخوام; میگه چی بستنی؟ باشه واست میخرم...میگم نه یه چیز دیگه; میگه خب بستنی دیگه باشه میخرم...میگم نه نمیدونی که چی میخوام; میگه ندونم به نفعمه نگو
یه کاری واسه بابام پیش اومده دوباره فردا باید با مامان و بابام برم تهران خب من تازه دیروز رسیدم خونه 2هفته تهران بودم یعنی چی خب این چه وصیه آخه؟! هاااا؟!
بر پا نکن در دل ِ من آشوب دیگری ..
13 سال و 4 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 22 دقيقه قبل: )
13 سال و 4 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 18 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 5 دقيقه قبللایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 17 روز و 8 ساعت و 7 دقيقه قبل