Ario Barzan
دانشگاه باید دانشگاه باشد , دانشگاهی که دانشگاه نباشد , (خوب) دانشگاه نیست!
Ario Barzan
غضنفر میره ثبت احوال میگه یه شناسنامه واسه بچه ام میخوام ! میگن اسمش چیه ؟ میگه “شورلت” میگن اینکه اسم ماشینه یه اسم بزار که به نام پدر و مادر بیاد . میگه خب به اسم ما میاد دیگه من “بیوک” آقا هستم . همسرم هم “خاور” خانوم !!
Ario Barzan
نه اونقدر لات شدیم که پایین شهر کسی جلو مارو نگیره و بعد بگه پولاتو بده من پسر,نه اونقدر پولدار شدیم بالای شهر پاسبون جلو مارو نگیره و بعد بگه اینجا چیکار میکنی پسر؟...... نه اونقدر لاغر بودیم سربازیمون و معاف شیم,نه اونقدر هیکلی که دافامون و داشته باشیم,نه اونقدر خوب بودیم که,مثل تو توپ بودیم که,پول داشته باشیم و به آقا پلیسه بگیم برو لاشی!!!!!!! (خرابم از نوید)
Ario Barzan
تن آدمی شریف است به جیب آدمیت --------- همین لباس زیباست نشان آدمیت !
Ario Barzan
سوال و جواب ) دنبالر به چه درد می خوره؟! ---- به درد این می خوره که یه مشت چرت و پرت بنویسی و دخترا واست لایک بزنن بعد خر کیف شی و پیش خودت فکر کنی که چه گهی شدی!
Ario Barzan
چقدر دوست دارم خودم رو بکوبم تو دیوار!؟ چقدر مثلا؟ (به این می گن یه جمله من درآوردی زیبا و شیوا)
Ario Barzan
چند روزه که با دوستام کل کل داریم شبا هر ساعتی که دلمون بخواد به هم دیگه زنگ بزنیم بعدشم گوشیمون نباید رو سایلنت یا خاموش باشه وقتی هم گوشی رو بر می داریم باید 1 دقیقه با هم صحبت کنیم کلا سرتون رو درد نیارم دهنمون سرویس شده هیچکی هم قرار نیست بگه که کم اورده!
Ario Barzan
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش در حال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس شویی بهتری بخرد.» همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!» مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
Ario Barzan
چند وقت پیش یه شماره ناشناس بهم زنگ زد ! بعد از سلام و احوال پرسی درخواست دوستی داد ! گفتم خانم من شما رو نمیشناسم یادمم نمیاد به کسی شماره داده باشم ! خلاصه بعد از کلی صحبت کردن باهاش یه قرار گذاشتم.رفتم خونه دیدم دایی ها و خاله ها و عمه و عمو و خلاصه کل فک و فامیل هر هر کر کر دارن به من میخندن ! نگو بابام گوشی جی ال ایکس خریده باهاش صداشو شبیه دخترا کرده ! رو اسپیکر هم گذاشته همه شنیدن ! همون دو زار ابروی ما هم جلوی خاندان رفت.
Ario Barzan
یک شانه تخم مرغ هشت هزار تومان!یک کتاب خوب دوهزار تومان! پس نتیجه میگیریم که ارزش ک و ن مرغ بالاتر از مغز یک نویسنده است!!
Ario Barzan
در انتشار آنچه باید گفت درنگ مکن ... (حاج دمبالیک)