خــــاله سمانـــــه
بزرگترین اقیانوس آرام است آرام باش تا بزرگترین باشی
خــــاله سمانـــــه
تو هیچ وقت خیاط خوبی نخواهی شد ! ببین باز هم دلم را تنگ کرده ای !
خــــاله سمانـــــه
پَــرنــده لـَب تُنـگ مـاهی نشسته بـود... بـا تَعجـب به ماهـی نِـگاه میكَـرد... با خـود میگفـُت: سَـقفِ قَفَسَـش كـه شِكسته پَـس چـرا پـَرواز نِمیكنـَد!؟؟؟
خــــاله سمانـــــه
خدایا ... من دلم را صابون زدم به عشق او ، چرا چشمانم می سوزند؟.......
خــــاله سمانـــــه
به تلافی دیشب که ندیدمت به خواب .. تمام امروز .. در بیداری خواب تو را می بینم
خــــاله سمانـــــه
مثل آن است که شاهرگ احساسم را زده باشی … بند نمی اید.. دوست داشتن ات ..
خــــاله سمانـــــه
با تـــو قند پهلو می شود تلخیِ آغوشم !!
خــــاله سمانـــــه
رد پای عشقت روی تنم پیداست.. کمی آهسته تر قدم بردار این همه کبودی رسوایمان میکند...