خــــاله سمانـــــه
بزرگترین اقیانوس آرام است آرام باش تا بزرگترین باشی
خــــاله سمانـــــه
•پشت هیچستانم به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم {دیدگاه}
خــــاله سمانـــــه
•*غیر از غروب جمعه مرا مرده فرض کن/تاریک و دلشکسته و افسرده فرض کن /یک آسمان قرار به هم خورده فرض کن/دلتنگی درخت اناری که دست را /از درد انتظار به سر برده فرض کن/یک رو سری پر از گل مریم که گونه اش/در دست های فاصله پژمرده فرض کن/لب های دل سپرده به آغوش ماه را/در زیر بوسه های شب آزرده فرض کن/من اهل روز های خوش هفته نیستم /غیر از غروب جمعه مرا مرده فرض کن
خــــاله سمانـــــه
•تو کسی هستی که قدرتی در درون خود داری که می توانی بهشتی روی زمین برای خودت خلق کنی و قسمتی از این بهشت را به هر کس که زندگیش با تو پیوند می یابد منعکس نمایی
خــــاله سمانـــــه
خدایا! سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم...
خــــاله سمانـــــه
•سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان میکنی. به میان آدمیان رو و در شادمانی آنها سهیم شو... لبخند آدمیان اندیشههای سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود.
خــــاله سمانـــــه
•چه زیباست هنگامی که دراوج بی نیازی هستی دست به دعابرداری.
خــــاله سمانـــــه
•امیدوارم روزی برسد که همدیگر را به خاطر چیزهای بی ارزش فریب ندهیم امیدوارم روزی برسد که بفهمیم با ارزش ترین چیز در دنیا قلب مهربان است
خــــاله سمانـــــه
•این چه حر[!]ت که در عالم بالاست بهشت؟؟ هر کجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت... دوزخ از تیره گی بخت درون تو بود گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت...
خــــاله سمانـــــه
•قاصدک داشت از کنارم رد میشد گرفتمش قسمش دادم تا بیاد پیشت بهت بگه که من خیلی دوست دارم ....حالا بهت گفته یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خــــاله سمانـــــه
•وقتی خدا بدرقه ات میکرد گفت:جایی میری که مردمی داره که میشکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم،توی وجودت عشق میگزارم و اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی دوباره برمیگردی پیش خودم
خــــاله سمانـــــه
lموقعی که میخواستمت میترسیدم نگات کنم موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم بهت عادت کنم موقعی که بهت عادت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم
خــــاله سمانـــــه
•همیشه گریه نشانه ضعف نیست،گاهی نشانه یه بخشش، گاهی یه فداکاری،گاهی یه ظلم، گاهی نماینگر عظمت یه ...عشق
خــــاله سمانـــــه
خاك آدم هنوز نابيخته بود / عشق آمده بود ودر دل آويخته بود / اين باده چو شير خواره بودم خوردم / ني ني مي و شير باهم آميخته بود